هر كه را ايشان شناسند آرمانش جنّت است * و آنكه را انكار دارند ارمغانش ذلّت است
( 9 ) پس خدا داده شما را بهر اسلام اختصاص * ( آنكه منقاد است همچون زر بقيّه چون رصاص )
خواسته تعذيبتان دارد برايش از بدى * بسكه در آن تعبيت « 1 » گشته صفاى سرمدى )
( 10 ) تا كه داده شرع آن را بر شرايع امتياز * ناسخ اديان قرارش داد ربّ بىنياز
پس دليلش علم ظاهر يا كتاب و سنّت است * حكمت باطن كه آن عقل است و عظمى دولت است
( 11 ) از شگفتىهاى آن فرزانهگانرا حسرت است * هوشمندانرا براهين و درخشان آيت است
ريزش باران رحمت ز آسمانش ميرسد * قلبهاى مرده را يكسر به هستى مىكشد
بهر كشف ظلمت جهل و فساد و هر دجا « 2 » * يافت مىگردد در آن نور مصابيح الهداء
( 12 ) درب نيكى جز بمفتاحش نيابد افتتاح * پيروى از دين به اين منظور بر هر كس صلاح
جز بمصباحش نگردد كشف ظلمت بر كسى * بىچراغش سرنگون بر چاه ذلّت هر كسى
( 13 ) از حرامش منع فرموده خداى مستعان * از مباحش هيچ منعى نيست و ردعى در ميان
( آن همان اسلام و مصباح الهدايش اولياست * در امور دين و دنيا بهر امّت رهنماست )
در نهادش رمز بهبوديست بر هر مشتفى « 3 » * با وجودش رفع مىگردد نياز مكتفى « 4 »
( قسمتى از همين خطبه ( در وصف كسى كه در راه ضلالت سرگردان است )
( 14 ) داده بر گمراه مهلت با كمال اختيار * ليك او دارد به غفلت مىگذارد روزگار
روز خود را با گنهكاران رساند بر مسا « 5 » * بىخبر از خويش و بىقصد و بدون پيشوا
( قسمتى از همين خطبهء دربارهء گنهكاران و اندرز بشنوندگان )
( 15 ) مجرمان آنگه كه بردارند گامى بر گناه * از تعدّى زين جهت باكى ندارند هيچگاه
بهر ايشان كيفر عصيان نمايان گشته است * ( حجّت ربّ و دليل حقّ پايان گشته است )
آنگهى كه پيك مرگ آمد عيانا ناگهان * وا اسف ديگر نهانىهاى ايشان شد عيان
آن زمان روى آورند آنها بسوى آخرت * حال آنكه سوى ايشان نيست روى آخرت
هامش
( 1 ) ساختن
( 2 ) تاريكى
( 3 ) شفا جوينده
( 4 ) بىنيازى جوينده
( 5 ) وقت عصر