( 5 ) هر كجا وارد شوند از كشته سازند پشتهها * آنچنان كه مىرود مجروح روى كشتهها
آنچنان باشد كه هارب « 1 » كمتر آيد از اسير * بيشتر باشد زاندازه شمار مرگ و مير
بعضى اصحابش به دو گفت از توهّهم اين بيان * كاى سپهدار برايا ، غيب گفتى در ميان
پس تبسّم كرد روى مرد كلبى آن جناب * بهر رفع آن توهّم داد او را اين خطاب
( 6 ) آنچه گفتم اى اخا كلبى نباشد علم غيب * بلكه يك نوعى تعلّم دان ، بدون شكّ و ريب
ديدهء خود بر لبان لعل احمد ( ص ) دوختم * تا كه اين گفتار شيرين را از او آموختم
( 7 ) غير از علم السّاعه كه پيش خداوند است و بس * ( علم غيبى نيست و آن هم نيست اندر دسترس )
آيهء پايانى لقمان در اينجا شاهد است * واضح و محكم كه در شأن قيامت وارد است
( 8 ) در اناثى آنچه در ارحام ايشان مىرود * قبل از آن آگاهى معبود در آن مىرود
او كه مىداند كدامين زشت باشد يا جميل * يا قبيح و يا شقى و يا سعيد و يا بخيل
يا سخى و يا حسود و يا پسر يا دخترست * ( از كدامين جنس فحل « 2 » و از كدامين مادر است )
يا كدامين فرد كاورا نار دوزخ در كمين * يا چه فردى بين مردم با رسولان همنشين
( 9 ) اينهمه علمى كه گفتم آشكارا بر شما * علم غيب است و كسى هرگز نداند جز خدا
( بر پيمبر وحى گرديد و برايم ياد داد * نيستم مأمور نشرش تا دم يوم التّناد )
ما بقى علميست كه ايزد بر رسول ( ص ) زنده ياد * ياد داد و بىدرنگ او هم برايم ياد داد
بعد از آن بر من دعا فرمود از دل آن جناب * تا خدا مبذول دارد شرح صدر بىنصاب
سينهء من حافظش باشد بنام گنج راز * پهلويم محدود گرداند براى امتياز
( ناهيا ) علم على ( ع ) از علم ايزد قوت يافت * ريشهء معنا و استحقاق ازان لاهوت « 3 » يافت
پايان خطبهء 128
هامش
( 1 ) فرار كننده
( 2 ) نر هر حيوان
( 3 ) مقام خدائى