نى شما را بر خطا و اشتباه انداختم * نى ز روى غدر و حيله بر گناه انداختم
نى زراه خدعه بذر شرّ و بدعت كاشتم * ( بلكه مسئوليّتى را دوش خود برداشتم )
پس شما با فكرت « 1 » و انديشههاى نابكار * اين دو مرد ناتوان را خود نموديد اختيار
ما هم از آنها گرفتيم عهد و قولى استوار * تا كنند هر كار را در حول قرآن برقرار
ليك آنها بىمحابا از تعدّى سرزدند * از حقيقت دست شستند از تحدّى « 2 » سر زدند
حال آنكه هر دو بر قرآن بصيرت داشتند * ( از جهالت وا اسف بحرى حميّت داشتند )
راستى ، انگيزهء آنها هواى نفس بود * تا كه آنها را بگمراهى و ذلّت ره گشود
( 10 ) قبل از اين در صلحنامه عهد بستيم آشكار * تا حكومت ، روى حقّ و عدل گردد برقرار
در نظر گيرند حق را ، عدل را اجراء كنند * ( در وظيفه آنچه قرآن گفت آن ايفاء كنند )
وه كه بدرائى نمودند و خلاف عدل و داد * تا ميان ما فراق افتاد و سوء اعتماد
( اى دريغا از جهالت ، اى دريغا از جفا * اى دريغا از ضلالت اى دريغا از خطا )
( چون خلافت ، از قيود عهد و پيمان باز شد * باب نفرت زين جهت بر آن دو نادان باز شد )
عهد خود را در الست امضاء نمودم صبحدم * ( ناهيا ) مسؤول آن باشم بهر دم هر قدم
پايان خطبهء 127
هامش
( 1 ) تفكّر
( 2 ) غلبه كردن يا خصم را پيش خواندن