تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
نى شما را بر خطا و اشتباه انداختم * نى ز روى غدر و حيله بر گناه انداختم نى زراه خدعه بذر شرّ و بدعت كاشتم * ( بلكه مسئوليّتى را دوش خود برداشتم ) پس شما با فكرت « 1 » و انديشه‌هاى نابكار * اين دو مرد ناتوان را خود نموديد اختيار ما هم از آنها گرفتيم عهد و قولى استوار * تا كنند هر كار را در حول قرآن برقرار ليك آنها بىمحابا از تعدّى سرزدند * از حقيقت دست شستند از تحدّى « 2 » سر زدند حال آنكه هر دو بر قرآن بصيرت داشتند * ( از جهالت وا اسف بحرى حميّت داشتند ) راستى ، انگيزهء آنها هواى نفس بود * تا كه آنها را بگمراهى و ذلّت ره گشود ( 10 ) قبل از اين در صلحنامه عهد بستيم آشكار * تا حكومت ، روى حقّ و عدل گردد برقرار در نظر گيرند حق را ، عدل را اجراء كنند * ( در وظيفه آنچه قرآن گفت آن ايفاء كنند ) وه كه بدرائى نمودند و خلاف عدل و داد * تا ميان ما فراق افتاد و سوء اعتماد ( اى دريغا از جهالت ، اى دريغا از جفا * اى دريغا از ضلالت اى دريغا از خطا ) ( چون خلافت ، از قيود عهد و پيمان باز شد * باب نفرت زين جهت بر آن دو نادان باز شد ) عهد خود را در الست امضاء نمودم صبحدم * ( ناهيا ) مسؤول آن باشم بهر دم هر قدم
پايان خطبهء 127
هامش
( 1 ) تفكّر ( 2 ) غلبه كردن يا خصم را پيش خواندن