تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١

خطبهء 128

از سخنان آنحضرت ( بعد از جنگ جمل در بصره فرموده از جمله اخبار غيبيّه است ) كه از پيشامدهاى سخت در بصره خبر مىدهد ( و در آن بخروج امير زنگيان « 1 » على ابن محمّد برقعى اشاره مىفرمايد . و مخاطب آن بزرگوار احنف مىباشد كه از قبيلهء بنى تميم و از اهل بصره و از بزرگان اصحاب امير المؤمنين و رئيس بنى تميم بود و بنى تميم دعوت رسول اكرم ( ص ) را اجانب نكرده بودند . ابتداء احنف ، مسلمان شد و چون اين خبر به پيغمبر ( ص ) رسيد او را دعا فرمود . اكنون خروج امير زنگيان يعنى ( غلامان سياه ) را بوضوح مىخوانيم .
( 1 ) احنفا گويا همى بينم امير زنگيان * كو خروج آورده با جندى گران و بيكران آنچنانكه در خروجش نيست غوغا ، ازدحام * گرد و خاك و همهمه همچون صدائى از لجام در خروج او نباشد اسب و استر ، ساز و برگ * ليك باشد حاصل و كالاى جنگش خون و مرگ پاى كوپان فتنهء بسيار بر پا مىكنند * در زمين در سنگر افساد هيجاء « 2 » مىكنند فرجهء اقدامشان از حيث پهنا در زمين * همچو اقدام شتر مرغ است در هر سرزمين
تاريخ نويسان گفته‌اند او از اهل شهر رى بود و خود را علوى مىدانست و مدّعى بود كه اجدادش آخر به ابيطالب مىرسد . و جدّ مادرش محمّد ابن حكيم از اهل كوفه بود و از كسانى بود كه با زيد ابن على . . . خروج كرد و بعد از كشته شدن زيد فرار كرد و به شهر رى رفت در آنجا در قريهء ( ورزنين ) على ابن محمد رئيس زنگيان به دنيا آمد .
هامش
( 1 ) نام مملكتى است در آفريقا كه مردم آن سياه پوست هستند . و زنگ هم گفته مىشود ( 2 ) جنگ و نبرد