خطبهء 130 از سخنان آن حضرت عليه السّلام به ابى ذرّ رحمة اللّه
: فرمود هنگاميكه او را ( از مدينه ) به ربذه اخراج نمودند ( ربذه قريهاى بوده در نزديك مدينه در راه حاجيان عراقى كه در صدر اسلام آباد بوده ولى اكنون اثرى از آن پيدا نيست .
( 1 ) يا اباذر خشمگين گشتى براى كردگار * پس اميدآور به او و اجرهاى پايدار
( 2 ) چون معاويّه و عثمان و گروه پيروان * از تو مىترسند همواره براى دهرشان
( ترس ايشان جمله از تحريف حقّ و سنّت است * كز طريق اين كج انگاران به دنيا بدعت است )
ليك تو مىترسى از ايشان براى دين خود * ( در حقيقت ، ترس دارى از خداى دين خود )
پس براى آنچه ترسندت به آنها مىسپار * ( ثروت دنياى ايشان را به ايشان واگذار )
و آنچه را كه بهر آن ترسى ، ز ايشان بازگير * ( تا چه خواهد كرد با اين قوم ظالم چرخ پير )
( 3 ) پس چه محتاجند بر آنچه نمودى منعشان * گر پذيرا بود پند دل نشينت سمعشان
اى خوشا كه ، بىنيازى ز آنچه منعت مىكنند * تا كه خواهى ديد فردايت چه حسرت مىبرند
( 4 ) گر زمين و آسمان بر پارسائى بسته شد * بارى سبحان رهائى داد و آخر رسته « 1 » شد
وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً : وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ .
( سورهء طلاق آيه 2 و 3 )
( 5 ) با تو غير از حقّ مونس مىنگردد هيچ چيز * باطل از تو مىگريزد تا صباح رستخيز
گر تقبّل داشتى دنيايشان را بيش و كم * مىشدى در بين آنها نيكمردى محتشم
( گر تو زخرف « 2 » داشتى آنسانكه آنها داشتند * آنگهى قدر تو را خيلى گران مىداشتند )
هامش
( 1 ) رها
( 2 ) زر و زيور