تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦

خطبهء 130 از سخنان آن حضرت عليه السّلام به ابى ذرّ رحمة اللّه

: فرمود هنگاميكه او را ( از مدينه ) به ربذه اخراج نمودند ( ربذه قريه‌اى بوده در نزديك مدينه در راه حاجيان عراقى كه در صدر اسلام آباد بوده ولى اكنون اثرى از آن پيدا نيست .
( 1 ) يا اباذر خشمگين گشتى براى كردگار * پس اميدآور به او و اجرهاى پايدار ( 2 ) چون معاويّه و عثمان و گروه پيروان * از تو مىترسند همواره براى دهرشان ( ترس ايشان جمله از تحريف حقّ و سنّت است * كز طريق اين كج انگاران به دنيا بدعت است ) ليك تو مىترسى از ايشان براى دين خود * ( در حقيقت ، ترس دارى از خداى دين خود ) پس براى آنچه ترسندت به آنها مىسپار * ( ثروت دنياى ايشان را به ايشان واگذار ) و آنچه را كه بهر آن ترسى ، ز ايشان بازگير * ( تا چه خواهد كرد با اين قوم ظالم چرخ پير ) ( 3 ) پس چه محتاجند بر آنچه نمودى منع‌شان * گر پذيرا بود پند دل نشينت سمع‌شان اى خوشا كه ، بىنيازى ز آنچه منعت مىكنند * تا كه خواهى ديد فردايت چه حسرت مىبرند ( 4 ) گر زمين و آسمان بر پارسائى بسته شد * بارى سبحان رهائى داد و آخر رسته « 1 » شد
وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً : وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ .
( سورهء طلاق آيه 2 و 3 )
( 5 ) با تو غير از حقّ مونس مىنگردد هيچ چيز * باطل از تو مىگريزد تا صباح رستخيز گر تقبّل داشتى دنيايشان را بيش و كم * مىشدى در بين آنها نيكمردى محتشم ( گر تو زخرف « 2 » داشتى آنسانكه آنها داشتند * آنگهى قدر تو را خيلى گران مىداشتند )
هامش
( 1 ) رها ( 2 ) زر و زيور
نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 476 | خطب الإمام علي ( ع ) / علمدارى