او كه خود از اهل رى بود و به ظاهر مدّعى * كانتسابا جدّ هفتم بود عمران و على ( ع )
سيّد رضى رحمة إله عليه گويد * ( 2 ) پس على مولا به آينده نظارت مىكند
بر خروج او بدين ترتيب اشارت مىكند * پس چنين فرمود آن مولا و نفس طاهره
واى بر حال شما و كوچههاى عامره * خانههائيكه بدين نقش و نما افراشتيد
بهر آنها كنگره چون بالها بگذاشتيد * بالها باشند همچون بالهاى كركسان
همچنان داراى خرطومند يعنى ناودان * ( زنگيان آن خانهها را جمله ويران مىكنند
بين مردم كشت و كشتار فراوان مىكنند ) * زنگيان را گر يكى مقتول گردد در ميان
گريه بر آن هيچ كس هرگز نخواهد كرد ، هان * ( چون غلامان سياهند از ديار ديگرى
نزد ايشان نيست خويشى ، اشكريزى ، مادرى ) * هيچگه از غائب آنها نگردد جستجو
( هيچ كس از سيرت آنها ندارد گفتگو ) * ( گر يكى مقتول گردد ديگرى در جاى اوست
بين آنها ديگرى از كشته نه شرط گفتگوست ) * ( 3 ) من كه دنيا را در اين مدّت به روى انداختم
سنجش و اندازهء آن را نظر پرداختم * ارزش و كيفيّت آن را به خوبى يافتم
( اى بسا دلها به او بشتافت و من نشتافتم ) * ( آنچه در ظاهر عيانش كرد و در باطن نهان
بودم و هستم مر آن را بهترين آگهان ) * اعتبارش را به خوبى در نظر سنجيدهام
از جفا و قسوت آن خارهائى چيدهام
قسمتى از همين خطبه كه تاتاريان ( مغولها و خونريزيهائى كه بدست ايشان و مسلمانان واقع شده و در كتب و تواريخ ثبت است ) را وصف مىفرمايد .
( 4 ) گو كه آنها را همى بينم گروهى پهن روى * ( قومى از اقوام خونخوار و جنودى تند خوى )
چهرهء آنها نشاندار و سمين « 1 » و فربه است * ( از چنين قومى بهر قومى زيان و صدمه هست )
جامههاى اطلس و ديباج « 2 » بر تن مىكنند * با خيول تند پا ميدان مزيّن مىكنند
هامش
( 1 ) فربه
( 2 ) ديبا