تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
در خصوصم افضل مردم گروه اوسط است * چون طريق دستهء اوسط طريق احوط « 1 » است ( چون اماميّه كه دارندم كمال اتّباع * هرگز از امر امام خود ندارند امتناع ) ( اوصياء را بر محمّد ( ص ) جانشين دانسته‌اند * آن چنان دانند كايشان از گناهان رسته‌اند ) همره اين دسته باشيد از طريق اتّحاد * ( پيرو سلطان عادل با اصول انقياد ) با گروه اوسطم همواره همرنگى كنيد * با سواد اعظم « 2 » ، سلطان هماهنگى كنيد چونكه دست پاك يزدان در سر اين مردم است * صاحب دين و شريعت سرور اين مردم است ( 6 ) از جدائى بر حذر باشيد و از هر اختلاف * از گروه و دسته اوسط مبادا انصراف هر كه يكسو رفت ابليسش ربود و مرگ برد * آن چنان كه از رمه يكسو كرارا گرگ برد ( 7 ) هر كه داعى « 3 » شد ز مردم بر عليه اين شعار * قتل او واجب و لو كان به دستش ذوالفقار ( يا بتعبيرى دگر ، بدعت بدين حق نهاد ) * كشتنش واجب اگر چه تحت اين عمّامه باد ( 8 ) كار عمرو و اشترى تلكيف مبرم بود و بس * ( ليك آن ، بسيار سخت آيد بمرد بولهوس ) بود آن تكليف ، اين كه در وظيفه اين دو مرد * زنده گردانند آن چيزى كه قرآن زنده كرد هم بميرانند چيزى را كه آن ميرانده است * فى المثل افكار ناموزن كه از خود رانده است ( معنى احياى قرآن در عمل آوردن است * ليك معناى اماته « 4 » روى از آن گرداندن است ) ليك گر قرآن كشد ما را بسوى آن گروه * پيروى خواهيم كردن بىدريغ و بىستوه ورنه آنها را كشاند با دليلى سوى ما * لازم آيد كه كنندى پيروى و اقتداء ( اين مسلّم كه ابا « 5 » كردند و از آن مزدجر « 6 » * تا كه قرآن را نهادند آشكارا پشت سر )
فلم آت - لا ابا لكم بجرا . . . اى بىپدرها من شرّى بجا نياورده‌ام ( 9 ) پس اى بىپدرها من شما را فريب نداده و به اشتباه نينداخته‌ام و شرّى بجاى نياورده‌ام
هامش
( 1 ) استوارتر ( 2 ) پايتخت ، مردم كثير ( 3 ) دعوت كنند ( 4 ) ميراندن ( 5 ) اعتراض ( 6 ) زجر كشيده
نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 469 | خطب الإمام علي ( ع ) / علمدارى