در خصوصم افضل مردم گروه اوسط است * چون طريق دستهء اوسط طريق احوط « 1 » است
( چون اماميّه كه دارندم كمال اتّباع * هرگز از امر امام خود ندارند امتناع )
( اوصياء را بر محمّد ( ص ) جانشين دانستهاند * آن چنان دانند كايشان از گناهان رستهاند )
همره اين دسته باشيد از طريق اتّحاد * ( پيرو سلطان عادل با اصول انقياد )
با گروه اوسطم همواره همرنگى كنيد * با سواد اعظم « 2 » ، سلطان هماهنگى كنيد
چونكه دست پاك يزدان در سر اين مردم است * صاحب دين و شريعت سرور اين مردم است
( 6 ) از جدائى بر حذر باشيد و از هر اختلاف * از گروه و دسته اوسط مبادا انصراف
هر كه يكسو رفت ابليسش ربود و مرگ برد * آن چنان كه از رمه يكسو كرارا گرگ برد
( 7 ) هر كه داعى « 3 » شد ز مردم بر عليه اين شعار * قتل او واجب و لو كان به دستش ذوالفقار
( يا بتعبيرى دگر ، بدعت بدين حق نهاد ) * كشتنش واجب اگر چه تحت اين عمّامه باد
( 8 ) كار عمرو و اشترى تلكيف مبرم بود و بس * ( ليك آن ، بسيار سخت آيد بمرد بولهوس )
بود آن تكليف ، اين كه در وظيفه اين دو مرد * زنده گردانند آن چيزى كه قرآن زنده كرد
هم بميرانند چيزى را كه آن ميرانده است * فى المثل افكار ناموزن كه از خود رانده است
( معنى احياى قرآن در عمل آوردن است * ليك معناى اماته « 4 » روى از آن گرداندن است )
ليك گر قرآن كشد ما را بسوى آن گروه * پيروى خواهيم كردن بىدريغ و بىستوه
ورنه آنها را كشاند با دليلى سوى ما * لازم آيد كه كنندى پيروى و اقتداء
( اين مسلّم كه ابا « 5 » كردند و از آن مزدجر « 6 » * تا كه قرآن را نهادند آشكارا پشت سر )
فلم آت - لا ابا لكم بجرا . . . اى بىپدرها من شرّى بجا نياوردهام ( 9 ) پس اى بىپدرها من شما را فريب نداده و به اشتباه نينداختهام و شرّى بجاى نياوردهام
هامش
( 1 ) استوارتر
( 2 ) پايتخت ، مردم كثير
( 3 ) دعوت كنند
( 4 ) ميراندن
( 5 ) اعتراض
( 6 ) زجر كشيده