تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
بعد از آن ميراث او را در ميان اهل او * كرد تقسيم آن رسول نيكنام و نيكخو ( ص ) قاتلى را كشت و بعد از كشتن او همچنان * ارث او را منقسم فرمود بين اهل آن زانئى كه در تجرّد « 1 » دست بر آن كار زد * حدّ قانونى مر او را آن نكو كردار زد دست سارق را بريد و از غنايم سهم داد * سهم زانى را همانا آن رسول زنده‌ياد ليك بعد از اين فضاحت « 2 » بود بر آنها مباح * تا بگيرند از مسلمانان زنانى بر نكاح حقّ يزدان را به پا كرد آن رسول خوش خصال * كيفر هر مجرمى را داد بر خود انتقال پس نكرد از سهم‌شان در دين اسلام امتناع * نامشان را همچنان بيرون ز قشر اجتماع ( گر شما بوديد جاى او چه عزمى داشتيد * بىگمان اين توده را در كفر مىپنداشتيد ) ( پس اگر از پيروان اين چنين پيغمبريد ( ص ) * از چه رو هر مجرمى را جاى كافر مىبريد )
. . . بعد از اين همه توبيخ و سرزنش در مورد آنها مىفرمايد :
( 4 ) پس شما از بدترين مردميد و پست‌تر * ( آن چنان پستى كه در عهد و عقيده سست‌تر ) ( آن چنان نادان كه دانائى بجهل خود نداشت * با هزاران رهنمون دست از جهالت بر نداشت ) پس شما را پنجهء ابليس دور انداخته * در دل صحراى گمراهى پريشان ساخته
و سيهلك فىّ صنفان . . . دربارهء من دو طايفه به هلاكت مىرسند .
( 5 ) در قبال پيروى از امر شيطان دغا * بر هلاكت مىرسند ايضا دو صنفى از شما صنف اوّل توده‌هاى مفرطى از دوستان * آنچنان كه مىكشاند سوى باطل حب‌ّشان ( تا مرا دانند حاشا در جلالت چون خدا * يا كه دانندم رسولى چون رسول مصطفا ( ص ) ) صنف دوّم دشمنانى چون خوارج سخت‌گير * بغض ، آنها را جدائى داد از حق ناگزير
هامش
( 1 ) مجرّد بودن ( 2 ) رسوائى