خطبهء 127 از سخنان آن حضرت ( ع ) دربارهء خوارج
( چون عقيده و مذهب ايشان بر اين بود كه هر كه خطا كرده و گناهى مرتكب شود كافر است و گمان كردند كه تن دادن به حكميّت حكمين گناه است بدين جهت گفتند ، امير المؤمنين و اصحابش ( العياذ بالله ) كافر شدند و آنجا ار دار الكفر دانستند . دست از اهل آن بر نداشتند هر چه توانستند اگر چه بچّه يا چهار پايان بوده مىكشتند پس امام ( ع ) براى ابطال گفتارشان مىفرمايد .
( 1 ) گر گمان داريد كز من اشتباهى روى داد * در خصوص اشعرى و عمرو عاص بدنهاد
اينكه من در نصب آنها كرده باشم تخطئه * يا گرفتارم بنوعى گمرهى و سيّئه
جرم اين گمراهى آخر با من آيد لازمه * پس چرا گمراه مىدانيد امّت را همه
با خطايم مىكنيد آن پيروان را متّهم * با گناهم همچنان تكفير و توهين دست كم
بطوريكه
( 2 ) آن سيوفى كه شما در دوش با خود مىكشيد * موضع بيمارى و صحّت فرو مىآوريد
( پس سيوف ظلم را بر دوشتان آويختيد * بر سر هر بىگناه و با گناه آهيختيد
مجرمان و بىگناهان را بهم آميختيد * بىتفاوت خون هر بيچارهاى را ريختيد
مرتكب بر جرم ، اندر زعم قومى چون شما * كافر است هر چند باشد ابن مير لافتا
حال آنكه جرم هر چند هم كبيره باشدى * در شريعت بر حساب كفر هرگز نايدى )
( 3 ) چنان كه همهتان مىدانستيد
منجى عالم ، چراغ حق ، رسول مصطفى ( ص ) * مجرى قانون ، امين دين ، سفير كبرياء
مرد زانى را كه همسر داشت كردش سنگسار * خواند با مردم نمازش آن رسول بردبار