پس دليل قرآنى در اينمورد سورهء يونس آيه 35 و سورهء زمر آيه 9 است و دليل سنّتى مسئلهء غدير خم است
( 5 ) قولتان اينكه چرا در بين خويش و اهل شام * مهلت تحكيم دادى و مجال احتكام
تا رسد اينجا كه با قرآن ببايد حكم كرد * ( گرمى بازار تحكيم آخر آمد سست و سرد )
« پس پاسخ آن ادّعاهاى پوچ ذيلا داده مىشود »
فرصتى دادم كه شايد عالم آيد استوار * جاهل هم در عالم تحقيق باشد برقرار
شايد امر امّت حاضر به امر كردگار * در همين مدّت بيابد اعتدال و اعتبار
( مهلتى دادم كه آزادى نماند در نهان * در كمال آيد بهر كس آزمون و امتحان )
تا مبادا طعم جبريّت نمايد در مذاق * دستهاى را در ميان اعمال گردد اختناق
تا مبادا جاهلان آيند از راه شتاب * بىتأمّل راه اوّل را نمايند انتخاب
مهلتى دادم كه در اين امر شايان هر كسى * آخر و فرجام آن را خود نمايد وارسى
انّ افضل النّاس عند الله من كان العمل بالحقّ . . . ( در رابطه با خوارج نهروان و مذمّت اصحابش )
( 6 ) افضل مردم خدا را از برايا آن كس است * كاعتقاد او به حق ، باطل مرا او را چون خس است
گر چه حقّ او را كند اندوهگين و دردمند * باطلش سازد عزيز و مستفيض و بهرهمند
( 7 ) از چه رو حيران و سرگردان شديد و سرگران « 1 » * از كجا آورده ، گشتيد اين ديار و اين مكان
( بر خلاف پيشواى خود علم برداشتيد * بر عليه عزم و همّ او قدم برداشتيد )
( با سخنهاى نكوهيده به رويش تاختيد * ارزش دلسوزى او را به خود نشناختيد )
هامش
( 1 ) مغرور و خشمناك