( 6 ) خوش نمىگشتند و دلخوش از بقاء زندهها * از جهاد و كارزار و جبهه باقى ماندهها
( گر فلانى از قتال و جنگ سالم مانده بود * بر شهادت چون موفّق نيست بر غم مىفزود )
( از كجا خوشنود باشند از رهائى يافته * حال آنكه دشمنان را صدر و سر بشكافته )
( اين چنين تعبير را با آن توان كرد ائتمان * كاعتقادا در شهادت هست سعد جاودان )
تسليت را از كسى ديگر نكردند آرزو * چون شهادت بود اوج كام و صيت « 1 » آبرو
ديدهء آنها سفيد از خوف يزدان از بكاء « 2 » * ظاهر لبهايشان خشك است از ذكر و دعا
بطنشان از كثرت روزه نحيف و لاغر است * رنگشان از فرط بيدارى به زردى اندر است
( پيكر و اندام آنها داشت رنگى از خضوع ) * همچنان در چهرهء آنان غبارى از خشوع
( 7 ) آن كسان اخوان من بودند رفتند از جهان * ( جاى آن دارد كه بر آنها بسوزيم از روان )
تشنهء ديدارشان باشيم روى اشتياق * پشت دست خود گزيم از فرط حسرت در فراق
( حسرت از ايشان بدل داريم هر وقت هر زمان * كاش در بين شما هم بود چندى همچنان )
( 8 ) اينكه شيطان بر شما آسان نموده راه را * با چنين عزمى كه افزايد صف گمراه را
دينتان را سست گرداند بفصل « 3 » بندها * ( از حقائق باز دارد با چنين ترفندها )
( تا شما را سازد از اسلام و ايمان منصرف * در نتيجه كافران باشيد و از دين منحرف )
مىكشد سوى پريشانى بجاى اتّحاد * وين پريشانى همى تبديل گردد بر فساد
رو بگردانيد از افسونهايش قبل از آن * ( كاحتيالا « 4 » تير زهرآگين گذارد در كمان )
آن كسى كه مر شما را پند گويد رايگان * ( محترم داريد آن مرد نكو را در ميان )
بشنويد آن پند را از راه عقل و گوش جان * بهر خود محفوظ داريدش بنام ارمغان
پند و اندرز على ( ع ) در ارج بيش از گوهر است * ( ناهيا ) در زندگانى بر سعادت محور است
پايان خطبهء 120
هامش
( 1 ) آوازه و نام نيك
( 2 ) گريه
( 3 ) جدا كردن
( 4 ) حيله كردن