بر شهادت هر كه را خواهم ، نورزد امتناع * هر چه مىداند بگويد طبق علم و اطّلاع
( 4 ) ( پس چنان فرمود ، آن مولا امام المتّقين * معنى فرمودههايش موج مىزد در يقين )
آن زمانكه اهل شام از روى مكر و احتيال « 1 » * هر يكى دادند قرآن بر اسنّه « 2 » انتقال
جملگى آيا نداديد اتّحادا اين ندا * كاين جماعت يا على هستند اخوان بهر ما
رو به قرآن كرده مىخواهند از ما فسخ جنگ * ( تا بهمديگر نيندازيم نيزه يا خدنگ )
صلح را هستند فى ما بين از ما خواستار * ائتلاف و ايمنى دارند از ما انتظار
مصلحت اينكه كنى ترك تخاصم بيدرنگ * در همين امروز با آنها نمايى ترك جنگ
تا بدينسان ترك جنگ و جبهه از من خواستيد * بر خلافم از طريق انتزاع برخاستيد
فقلت لكم : هذا امر ظاهره ايمان و باطنه عدوان . . .
من به شما گفتم : كار اهل شام ( كه بوسيلهء بر سر نيزه زدن قرآن از شما صلح مىطلبند ) ظاهرش ايمان و باطنش دشمنى است
( 5 ) مر شما را آگهى دادم كه كار اهل شام * ( باشد از قرآن بسرنيزه ، فريب و انتقام )
ظاهرا ايمان و اظهار قبول حق بود * ليك در باطن نفاق و از ستم مشتق بود
اوّلش باشد نمائى از و داد « 3 » و ائتلاف * آخرش امّا پشيمانى محض و اختلاف
( بسكه مغلوبند اظهار مودّت مىكنند * گر شما را چيرهگى يابند حدّت « 4 » مىكنند )
( سعدى عليه الرحمة در اين زمينه فرموده ، دشمن چون از همه حيلتى فرو ماند سلسلهء دوستى بجنباند پس با دوستى كارهائى كند كه هيچ دشمنى نتواند ) اين مثل مثال ناقص بر كامل است
هامش
( 1 ) حيله كردن
( 2 ) جمع سنان
( 3 ) محبّت و دوستى
( 4 ) تيزى و تندى