تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
پس چرا از نوشتابم بهر نصر و ياورى * با چنين انبوه شغلى سوى جند ديگرى ؟ با تكاپو جنبشى پيدا نمايم بيهدف * همچو تير خالى اندر جعبه جنبان هر طرف ؟ ( 5 ) من چو قطب آسيابم جاى خود چون محورم * با قوام « 1 » من همى چرخد امور كشورم گر جدا گردم بهم ريزد مدار آسياب * سنگ زيرين ناگهان گردد دچار اضطراب ( مىخورد برهم بدون من نظام كشورى * هرج و مرج افتد بتندى در امور لشكرى ) رأى حاضر كه شما داريد والّهى قسم * بس فساد انگيز پنداريد و الّهى قسم
در اين قسمت امام شهادت را در چشم انداز بسيار وسيعى مشاهده نموده و با توسّل به آن از ياران تنفّر مىنمايد .
( 6 ) من شهادت را برغبت مىنمايم آرزو * در ميادين نبرد روبروئى با عدو گر نبود اين آرزو بر من مقدّر در جهان * از شما دورى مسلّم بود بر من هر زمان ترك همراهى و ايلاف « 2 » شما را داشتم * ( ادّعاهاى شما را پوچ مىپنداشتم ) چون همه هستيد قومى عيب‌جو و طعنه زن * امّتى حق ناگرا و مكر باز و حيله زن ( 7 ) نيست خيرى در شما با كثرت اعدادتان * چون نباشد وحدتى در قلب ناآبادتان ( 8 ) رهنما گشتم شما را بر طريق صالحان * كاندران گمره نمىگردند غير از طالحان آن طريقى كه بود در حق ، طريق آشكار * از تباهى نيست در آن جز بقوم نابكار آن كسى كه استقامت كرد آخر دلخوش است * وانكه در باطل قدم برداشت جايش آتش است از كجا پيدا شود ، درد آشنايت يا على * ( ناهى ) و دنيا و ما فيها فدايت يا على
پايان خطبهء 118
هامش
( 1 ) پايدارى ( 2 ) الفت گرفتن