تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣

خطبهء 118

از سخنان آنحضرت ( ع ) ( بعد از جنگ نهروان زمانيكه اهل شام به اطراف عراق هجوم آورده به مردم ستم مىنمودند ) و آن بزرگوار لشكرى فرستاده مىخواست به يارى آنها لشكر ديگرى بفرستد . مردم را گرد آورد و بجهاد ترغيب مىنمود . آنان زمان درازى خاموش مانده چيزى نگفتند . پس امام ( ع ) فرمودند .
( 1 ) پس چرا مانديد موهون در جواب اين سئوال * از چه رو هستيد اين گونه خموش و گنگ و لال از ميان دادند افرادى على ( ع ) را اين جواب * گر ترا ميل عزيمت بود ، ما هم در ركاب ( اين جواب ناجوانمردانه ، روى ابلهيت * در بهانه يك نشان از انصراف و گمرهيست )
( 2 ) پس امام عليه السّلام براى اينكه ايشان را به نكات مهمّى توجّه دهد و ارشادشان نمايد فرمود .
مر شما را از چه رو رغبت به استرشاد « 1 » نيست * با فروغ دين و قرآن قلبتان آباد نيست ( 3 ) بر من آيا مىكند ايجاب در اين وقت ، جنگ ؟ * ( حال آنكه شهر را يكسر دگرگون است رنگ ) مىرود بر جنگ سردارى دلاور از شما * كاو شما را چهره‌اى باشد بسى جنگ آشنا من چنين فرد شجاع را بر شما بگماشتم * ( در ركابش جمعتان را ياوران پنداشتم ) ( 4 ) نيت بر من كه رها سازم ديار و لشكرى * كار بيت المال و شهر و معضلات كشورى مشكل ارشاد و اخذ ماليات و داورى * كار ارباب رجوع و معضل جمع آورى
بعد امام ( ع ) چنين فرمود : آيا بروم از لشكرى كه قبلا فرستاده‌ام پيروى كنم و مانند تيرى باشم كه در جعبهء خالى جنبش دارد ؟ يعنى در اصل مضطرب و نگران باشم ؟
هامش
( 1 ) هدايت خواستن