تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
( 10 ) سلطنت در آن امانت باد و عمرش كوته است * گاه دست اين امير و گاه دست آن شه است عيش و نوشش در كدورت ، آب پاكش ناگوار * حلوتش ممزوج با تلخيست ( بهر هوشيار ) پيش دانايان طعامش همچو زهر قاتل است * جمله اسبابش رميم « 1 » و بىثبات و باطل است ( آنچه دنيا دوستان بر آن دل و جان بسته‌اند * اهل تقوا از چنين دلبستگىها رسته‌اند ) ( 11 ) ملك آن مسلوب و مير و ارجمندش زير دست * ثروتش منكوب و اهل و ساكن آن ورشكست زندهء آن عازم ميدان مرگ است آشكار * سالم آن جانب امراض مهلك رهسپار
در اين قسمت از خطبه باز با فراز ديگرى از بيانات مولا على عليه السلام در رابطه با گذشتگانيكه رفته‌اند و مساكن آنها خالى مانده است ، آشنا مىشويم .
( 12 ) نيستيد آيا در اين دنياى خاكى ساكنان * جاى آنان كه پس از چندى برفتند از جهان از لحاظ عمر و آمال و بساط و سازمان * از شما پاينده‌تر بودند و ابقى « 2 » بيگمان جمعشان همواره انبوه و مصمّم روى كار * لشكر و نيرويشان آماده وقت كارزار ( 13 ) بر گزيدند اين جهان را از طريق اعتماد * تا صميمانه پرستيدند روى اعتقاد بعد كوچيدند و ديگر چشم ، ز آن برداشتند * زاد و توش و مركب رهوار ، جا بگذاشتند ( 14 ) بر شما آيا خبر شد كه جهان بىوفا * خويشتن را بهر آنها فديه سازد يا فدا ؟ يا كسى را فديه دارد يا نمايد همرهى * يا بيفزايد به ره گم كرده گانش آگهى يا نكوئى كرده باشد يا اعانت يا مذد * ( باز دارد از نهادن صورت و سر بر لحد )
بل ارهقتهم بالقوادح و اوهنتهم بالقوارع . . . بلكه دنيا پايهء زندگىشان را به سختىها و مصائب دردناك سست گردانده است امام عليه السلام با اينكه غدر و بيوفائى دنيا را بيشتر معرّفى فرموده ، غدر ديگرى از آن را كه بمراتب از غدّارگى قبل اشدّ است به آيندگان مىشناساند تا ديدهء عبرت
هامش
( 1 ) پوسيده ( 2 ) ماندگارتر