( 10 ) سلطنت در آن امانت باد و عمرش كوته است * گاه دست اين امير و گاه دست آن شه است
عيش و نوشش در كدورت ، آب پاكش ناگوار * حلوتش ممزوج با تلخيست ( بهر هوشيار )
پيش دانايان طعامش همچو زهر قاتل است * جمله اسبابش رميم « 1 » و بىثبات و باطل است
( آنچه دنيا دوستان بر آن دل و جان بستهاند * اهل تقوا از چنين دلبستگىها رستهاند )
( 11 ) ملك آن مسلوب و مير و ارجمندش زير دست * ثروتش منكوب و اهل و ساكن آن ورشكست
زندهء آن عازم ميدان مرگ است آشكار * سالم آن جانب امراض مهلك رهسپار
در اين قسمت از خطبه باز با فراز ديگرى از بيانات مولا على عليه السلام در رابطه با گذشتگانيكه رفتهاند و مساكن آنها خالى مانده است ، آشنا مىشويم .
( 12 ) نيستيد آيا در اين دنياى خاكى ساكنان * جاى آنان كه پس از چندى برفتند از جهان
از لحاظ عمر و آمال و بساط و سازمان * از شما پايندهتر بودند و ابقى « 2 » بيگمان
جمعشان همواره انبوه و مصمّم روى كار * لشكر و نيرويشان آماده وقت كارزار
( 13 ) بر گزيدند اين جهان را از طريق اعتماد * تا صميمانه پرستيدند روى اعتقاد
بعد كوچيدند و ديگر چشم ، ز آن برداشتند * زاد و توش و مركب رهوار ، جا بگذاشتند
( 14 ) بر شما آيا خبر شد كه جهان بىوفا * خويشتن را بهر آنها فديه سازد يا فدا ؟
يا كسى را فديه دارد يا نمايد همرهى * يا بيفزايد به ره گم كرده گانش آگهى
يا نكوئى كرده باشد يا اعانت يا مذد * ( باز دارد از نهادن صورت و سر بر لحد )
بل ارهقتهم بالقوادح و اوهنتهم بالقوارع . . . بلكه دنيا پايهء زندگىشان را به سختىها و مصائب دردناك سست گردانده است امام عليه السلام با اينكه غدر و بيوفائى دنيا را بيشتر معرّفى فرموده ، غدر ديگرى از آن را كه بمراتب از غدّارگى قبل اشدّ است به آيندگان مىشناساند تا ديدهء عبرت
هامش
( 1 ) پوسيده
( 2 ) ماندگارتر