ضمن خواند در متون ان تأمّل بايدى * بسكه از آن رويد ازهار علوم سرمدى
بايد استقبال كردن زان صحيفه با شتاب * داروى امراض روحى را بجستن زان كتاب
در تلاوت ، حقّ آن را نيك و بهتر بشمريد * بشنود تا گوش جان و دل صلائى از نويد
( از كنار ساحت آن بىتفكّر نگذريد ) * قصّههاى آن بسى انگيزه دارد از اميد
در اينجا امام عليه السّلام عالم به قرآن را مسؤول علوم خود دانسته و عالم به غير علم را همچون جاهلى مىداند كه سرگردان است و از جهل و نادانى به هوش نمىآيد
( 14 ) ( بايدى رفتار عالم طبق قرآن باشدى * تا كه او را مستند باشد رضاى ايزدى )
عالمى كه علم را ايفا ندارد در عمل * جاهلى باشد كه پايش اوفتاده در وحل « 1 »
عالمى كه نفس را از استفاقه « 2 » بازداشت * جاهلى باشد كه سوى علم گامى بر نداشت
( آن زمانكه علم را جائى نماند و جايگاه * مىنماند بهر تدبير و تدبّر پايگاه )
آنزمان حجّت براى اخذ عالم كامل است * در پى آن نوبت تنبيه و اخذ جاهل است
حسرت و اندوه او افزونتر است و با عذاب * اخذ او از اخذ جاهل بيش و توأم با عقاب
( چون ببار آورد از روى تعمّد « 3 » اين گناه * مىشود در لغو فرمان الهى يك گواه )
علّت اينكه موضوع بحث بعد از ذكر قرآن به عالم بيعمل كشيده شد شايد نظر امام عليه السلام اين باشد كه اگر قرآن از روى تأمّل و تدبّر و انديشه تلاوت شود . ريشهء جهل و نادانى از دلها كنده مىشود .
ناهيا علم و عمل را بر تو توأم گفتهاند * گر عمل با آن نباشد سوگ و ماتم گفتهاند )
پايان خطبهء 109
هامش
( 1 ) گل و لاى
( 2 ) به هوش آمدن
( 3 ) عمدا