و اميدى بكمك و همراهيشان نيست . هوشياران بايد از اين صحنههاى عبرت انگيز عبرت بگيرند .
( 26 ) از غم و اندوهشان فردى ندارد غصّهاى * همچنانكه نيست از امداد آنها قصّهاى
( آن زمانكه چشم بستند و دل و جان باختند ) * سطح خاكى را به زير آن مبدّل ساختند
قرب را دادند و غربت را نمودند اختيار * نور را دادند و ظلمت را نمودند اختيار
رايگان دادند از دست آن فراخى بر ضياق * هستى خود را بريدند اضطرارا از وثاق
تا فراخ دهر را دادند قعر گور تنگ * كوچ كردند از جهان ، با دست خالى بىدرنگ
( 27 ) داخل خاك آمدند آخر بدون زاد و برگ * چنگ زد بر جان آنها قاهرانه دست مرگ
عاقبت رفتند عريان و پريشان بىامان * آنچنان كه آمدند از آن برهنه بر جهان
شاهد بسيار معتبر اين بيت شعر ، آيهء 104 سورهء انبياء مىباشد .
كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ
آنچنانكه از عدم انشاء نموديم آدمى * اصل اوّل باز گردانيم او را در دمى
آمدى از نيستى ، آخر همانا نيستى * ( ناهيا ) در اين فضاى بىنهايت كيستى ؟
پايان خطبهء 110