تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
و اميدى بكمك و همراهيشان نيست . هوشياران بايد از اين صحنه‌هاى عبرت انگيز عبرت بگيرند .
( 26 ) از غم و اندوه‌شان فردى ندارد غصّه‌اى * همچنانكه نيست از امداد آنها قصّه‌اى ( آن زمانكه چشم بستند و دل و جان باختند ) * سطح خاكى را به زير آن مبدّل ساختند قرب را دادند و غربت را نمودند اختيار * نور را دادند و ظلمت را نمودند اختيار رايگان دادند از دست آن فراخى بر ضياق * هستى خود را بريدند اضطرارا از وثاق تا فراخ دهر را دادند قعر گور تنگ * كوچ كردند از جهان ، با دست خالى بىدرنگ ( 27 ) داخل خاك آمدند آخر بدون زاد و برگ * چنگ زد بر جان آنها قاهرانه دست مرگ عاقبت رفتند عريان و پريشان بىامان * آنچنان كه آمدند از آن برهنه بر جهان
شاهد بسيار معتبر اين بيت شعر ، آيهء 104 سورهء انبياء مىباشد .
كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ
آنچنانكه از عدم انشاء نموديم آدمى * اصل اوّل باز گردانيم او را در دمى آمدى از نيستى ، آخر همانا نيستى * ( ناهيا ) در اين فضاى بىنهايت كيستى ؟
پايان خطبهء 110