( 4 ) هيچ مردى از متاع آن نگشته فيض ياب * غير از اينكه روى او بگشود از غم چند باب
از خوشىهايش بكس هرگز نباشد لذّتى * جز كه و اصل گردد او را از بدىها عسرتى
( تا بسير هرگز نخورد از خوان دنيا هيچ مرد * غير از اينكه نعمتش يكباره از او پشت كرد )
هيچ مردى را در آن ، باران رحمتتر نساخت * جز كه ابر ابتلاء بر دودمان او بتاخت
( 5 ) گر كسى را يار دلخواه است و ياور بامداد * نيمه شب خصميست او را بدلقا و بدنهاد
جانبى از آن اگر باشد لذيذ و خوشگوار * جانب ديگر چو علقم تلخ باد و ناگوار
( 6 ) هيچ خواهنده در آن نائل نيامد بر مراد * غير از اينكه يافت او را رنج و سختى ازدياد
زير چتر ايمنى شب را نداده خاتمه * غير از اينكه صبحدم دادند چتر بال واهمه
( يا بدين معنى كه گر امن است چندى مر ترا * در قبال آن غم است و مستمندى مر ترا )
غرّارة غرور ما فيها . . . بسيار فريبنده است كه هر چه در آن است مىفريبد .
باز در ادامهء همين خطبه فرمايشات على عليه السلام در مذمّت دنياى دنيّه چنين آمده است
( 7 ) بس فريبنده است آن مكّاره دهر كهنه كار * مىفريبد آنچه در آنست روى اغترار
بر عدم محكوم و از راه فنا بگذشتى است * انحصارا آنچه در آن است فانى گشتنى است
نيست در ازواد « 1 » آن خير و نكوئى جز ورع * ( گر فرو پوشاند انسان ديدهء دل از طمع )
( 8 ) هر كه بر خود اندك از اموال دنيا اخذ كرد * ( جان خود از غم رهانيد و عذاب و رنج و درد )
ايمن آمد از حساب روز محشر بامداد * ( سينهء خود زد مدال اعتماد و اعتقاد )
و ان كسى كه بيشتر جمع آورى كرد از حطام * در حساب روز محشر خواهد افتاد از دوام
( 9 ) اى بسا دلبستهاى كه دردمندش كرد و كشت * و اى بسا ذو الاعتباريكه بخاكش كرد پشت
وى بسا صاحب مقامى كه حقيرش كرد و پست * و اى بسا ذو الافتخاريكه ز دست آن نرست
هامش
( 1 ) توشهها