حضرت است )
( 31 ) سرو گلزار نبوّت درّ بحر اصطفاء * سرور و ناموس خلقت ، مير اكبر مصطفى )
اين جهانرا پستتر پنداشت و بر آن دل نبست * در نظر كوچكتر آمد ارزش اين دار پست
زين جهت بر آن اهميّت نداد و اعتبار * مهر آن را از درون بيرون نمود و بر كنار
بسكه احقر بود و كوچك ، بر رسول پاكزاد * حبّ آن را بارى مطلق بغيرش جلوه داد
( 32 ) پس ز دنيا كرد اعراض آن بزرگ انبياء * ياد آن را دور گردانيد از دل بىريا
ضمن بيميلى به آن ، مىكرد از آن اجتناب * ( در فنا مىديد آن را چون حبابى روى آب )
از خدا مىخواست كآوخ زرق و برق روزگار * خوش نيايد بهر او مثل نقوش زرنگار
دلكش و زيبا نيايد زينت آن در نظر * تا نباشد در صف دنيا پرستان در نظر
در اينجا ابلاغ رسالت پيمبر اكرم ( ص ) را با حجّت و دليل روشن و جانفشانى آن بزرگوار در راه بشارت و انذار امّت با گفتار بىآلايش و عارى از هر مبالغه بيان مىفرمايد .
( 33 ) كرد تبلغ رسالت با دليل آشكار * با هزاران حجّت و برهان ، ز سوى كردگار
پيروان خويش را از وضع برزخ بيم داد * از سموم دردناك و سخت دوزخ بيم داد
از عقوبت بر حذر كرد و بنيكى پند داد * ( پند شيرينتر ز حلوا ، بر خدا سوگند باد )
بيم داده مردمانرا از عذابى بىامان * مژده داده مؤمنان را بر بهشت جاودان
ما عموما كانهاى علم و حلم و دانشيم * گنجاى حكمتيم و چشمههاى بينشيم
( 34 ) دوستان ما همه در انتظار رحمتند * دشمنان ما گرفتار عذاب و نقمتند
ناهيا سوگند بادا بر تراب بوتراب * اشك ريزد چشم دل در حبّ مولا چون كباب
پايان خطبهء 108