مىشود بيميل بر آنچه زمان زندگى * مىنمود از روى استظهار بر آن بندگى
آرزو مىكرد كاى كاش اينهمه اموال او * مال حاسد بود و رشكآور ، نه اينكه مال او
آن كسى كه غبطه در دل داشت او را در مقام * كاش او را مىنشانيدند جايش بر مقام
( 19 ) پس در او آثار مرگ هر لحظه افزون مىشود * تا كه جسمش چون زبان از كار بيرون مىشود
مانده اكنون ساكت و خاموش بين اهلبيت * ( راز مىگويد به نرمى در خيال ، از باب ليت « 1 » )
ديگر از كار اوفتاده گوشها همچون زبان * قدرت و يارا ندارد بر شنيدن يا بيان
مىگشايد چشم خود را از طريق انتظار * بيند و امّا ندارد بر شنيدن اختيار
( لحظه لحظه بيشتر گردد هجوم موج مرگ * تا كه باغ عمر او يابد بلائى چون تگرگ )
شدّت آثار مرگ هر لحظه يابد ازدياد * تا بدين سان بر حريم چشم يابد امتداد
آن زمان ديگر دو چشم او زديدن خامش است * آنچنان كه گوشهايش از شنيدن خامش است
خارج آيد جان وى از تن بيفتد از نفس * ( آن چنان كه خارج آيد مرغ مألوف از قفس )
( 20 ) گشته اكنون جيفهاى در بين اهلبيت خويش * ( نيست پيش خانمان خويش جز يك لاشه بيش )
اهل بيت از رؤيت او خوف و وحشت مىكنند * دور و نزديك و زن و فرزند دهشت مىكنند
اهلبيت از وى تبرّى مىكنند و اجتناب * مىكنند اسباب دفنش را فراهم با شتاب
آن چنان است كه نه باكى « 2 » را رفاقت مىكند * نى براى داعى و خواننده پاسخ مىدهد .
( 21 ) حمل گرديد و پس از آن در محطّى جا گرفت * در مزارى كه وجودش را ز سر تا پا گرفت
دفن كردندش گروه مردمى در آن محلّ * تا سپردند اندر آن تاريكخانه بر عمل
ترك ديدارش نمودند و بپايان در رسيد * عمر محبوب و گران ، هر آرزو و هر اميد
( امام عليه السلام در اين قسمت بازگشت خلايق را در قيامت شرح مىفرمايد )
هامش
( 1 ) اى كاش
( 2 ) گريه كننده