على ( ع ) نتيجه را كاملا ترسيم فرموده و از عدم رغبت اهل دنيا به نعمتهاى آخرت كه منجرّ بحبّ دنيا و دنياپرستى مىشود بيان شيوائى را كه بايد با آب زر در صحيفهء ديده منقوش شود بعنوان پند دلپسند كه سرنوشت انسان را رقم مىزند مرقوم مىفرمايد . . .
( 14 ) پس چنين بنده به دنيا مىنمايد بندگى * بندهء آن باد كاو را خوش نمايد زندگى
( بندهء آنكس بود كه از زخارف بهره داشت * قدرت و زور و متاع و خانههاى زرنگاشت )
هر كجا دنيا بگردد مىشتابد سوى آن * روى گرداند به دنيا هر طرف شد روى آن
وعظ قرآن و پيمبر ( ص ) نيست او را كارگر * پند ناصح هر كه باشد هيچ باشد در نظر
حال آنكه مجرم و مؤمن ، برايش روشن است * بازگشت و رجع ناممكن برايش روشن است
( تا بگويد باز گردانم بسوى زندگى * اى خدا از سر بگيرم بر تو راه بندگى )
پس چگونه وارد آمد مرگ قاهر ، از كجا ؟ * ( آنچه بر خود دور مىپنداشتند و ناروا )
شد به ايشان عاقبت آواى هجرت در طنين * ( آن زمانكه جمله بودند از جدائى آمنين
خويش را ديدند اخر اوفتاده در مزار * ( آن چنان كه فاقد روحند و زور و اختيار )
( از جهان و زندگانى رخت هجرت بستهاند ) * آخرت را واردند و وعدهگه دانستهاند
سختىهائيكه به ايشان وارد گشته غير قابل وصف است زيرا درد فراق و ترك اشتياق ، رنج دورى و محنت مهجورى ، غم فرزند و فقدان يار دلبند با يكرنگ و هماهنگ به ايشان يورش آورده است :
( 15 ) سختى جان دادن و دورى ز مال و خانمان * قابل توصيف و تبيين نيست حاشا در زبان
آنچه بر ايشان تعلّق داشت در جا باز ماند * از نخيل و زرع و كاشت و داشت در جا باز ماند
حسرت اموال را بردند در خاك اندرون * جان گرفت آخر ز ايشان دست قهر دهر دون
رنگشان از رخ پريد و پايشان در گل فتاد * ( اضطراب سخت مرگ و نيستى در دل فتاد )
پايشان ديگر ز مشى و راه رفتن باز ماند * آلت نطق و بيان از قول و گفتن باز ماند