در ميان اهل خود با چشم ، ديدن مىكنند * قول آنها را به يكديگر شنيدن مىكنند
عقل آنها سالم است و فهم آنها مستدار « 1 » * درك آنها بر امور وضع جارى برقرار
مىكند انديشه از فقدان عمر پربها * اين گران گوهر چه سان پايان گرفت و در كجا
عمر را پايان كجا دادند و روز و روزگار * وا آسف از روزگار و عهد دهر كجمدار
و يتذكّر اموالا جمعها . . . اموالى را كه جمع كرده به ياد مىآورد .
( درخشش ديگر از منار گنجينههاى پند و موعظه على عليه السلام ) در اين قسمت بعد ديگر از احوال متوفّى را تصريح مىفرمايد و حال اينكه در تحصيل مال از حلال و حرام چشم پوشيده و آن را از جاهاى كه حليّت و حرمت آن درست روشن نيست بدست آورده و اكنون از همگى وداع مىگويد حال آنكه لذّت آن با ديگران است .
( 17 ) حال از مال بدست آورده يادى مىبرد * بر حلال و حرمت آن سخت حسرت مىخورد
در ره تحصيل آنها چشم پوشيد از حرام * حال مىبيند كه اغيارند از آن شادكام
كيفرش با او و حظّ و لذّتش با ديگران * رنج آن با او و گنج آن نصيب اين و آن
يافت اكنون از جدائى و فراقش اطّلاع * كاين هنوز هنگام نزع است و زمان انتزاع
مىرود اكنون به وادى و ديار مردگان * ديگران هستند از آن سهم و قسمت بردگان
مىبرند از ثروت آن يار و اغيار آرزو * ليك بيچون بار سنگين و گرانش پشت او
او همى داند كه اكنون نيست راهى بر فرار * جز پشيمانى نبايد داشت بر خود انتظار
پس حسرت و ندامت متوفّى بحدّى مىشود كه به اندوختهء خود بىميل شده و متعلّقات خود را به اغيار آرزو مىكند كه ايكاش اين ثروت و حساب آن ، با ديگران بود نه با او .
( 18 ) در پى سختى و دشخوارى پريشان مىشود * نوك انگشت پشيمانى بدندان مىگزد
هامش
( 1 ) دو زننده يا سالم