( 12 ) بارالها - تو مبرّا هستى از هر نقص و عيب * ( عالم علم شهودى و عليم علم غيب )
خالق كلّ جهان يوالاه كلّ ناس * ( صورت اشياء عالم از تو دارد انعكاس )
كعبهء مقصودى و معبود كلّ عالمى * ( بر وجود آوردى از طين « 1 » سلاله « 2 » آدمى )
بهر خلق خود بنيكوئى و حسن امتحان * دار امنى آفريدى و بهشت جاوان
خوان پهنى انداران كردى عميم و رايگان * ( اهل جنّت فوج فوج آيند در آن ميهمان )
شامل انواع نعمت خوشگوار و خوردنى * قصر و نهر و باغ ميوه ، خوردنى و ديدنى
زمرهاى خدمتگزاران جام و ساغر دريدين * پارهاى از قوم نسوان نو عروسان حور عين
پس فرستادى رسولى دادگستر بر جهان * تا بخواند مردمانرا مخلصانه سوى آن
دعوت دعوت كننده ردّ گرديد آشكار * تا كه نعمتهاى جنّت را نكردند اختيار
( از اجابت امتناع كردند و از وى اجتناب ) * جاى نعمت جيفهها كردند بر خود انتخاب
امام ( ع ) عكس العمل اهل دنيا را در مورد دعوت پيغمبران چنين بيان مىفرمايد آنها بجاى پذيرا بودن دعوت آنها و تمايل بنعمت جنّت عظمى ردّ دعوت كرده در خوردن جيفهء دنيا اتّفاق نمودند .
نعمت اخرى نگشتندى پذيرا بهر خود * تا گزيدند از همه مردار دنيا بهر خود
( 13 ) اى دريغا متّحد گشتند با هم در هدف * مفتضح گشتند با مردار خوارى وا اسف
آن كسى كه عشق ورزد بر حطام دهر دون * چشم خود را كور كرده ( بخت خود را واژگون )
( زتش آن را نيك دانسته بزعم پست خويش * تا فتاده منجلاب گمرهى و درد و ريش )
پس نگاه او بچشمى باد كور و ناصحيح * بيند و امّا نمىداند نكو را از قبيح
گوش او حسّ شنيدن دارد امّا حيف باد * حسّ ترجيح نكوئىها ندارد از فساد
عقل او را ، غفلت و اهواء سركش بردريد * قلب او را ، نفس طغيانگر بسوى خود كشيد
فهو عبد لها و لمن فى يده شىء منها . . . پس آن مرد بندهء دنياست در اين قسمت
هامش
( 1 ) گل
( 2 ) صاف كشيده شده