( كلّ امراضى كه از جهل و ضلالت سر زند * از غرور و نخوت و طغيان و غفلت سرزند )
( جملگى بهبود يابند از وجود اين طبيب * كاش مىگشتند بر اين دعوت حق مستجيب )
ولى بيماران ، از اين طبيب روحانى استقبال نكردند و از روشنىهاى حكمت و عرفان و مصابيح راه ضلالت استفاده ننمودند لذا ايشان مانند چارپايان مىباشند كه درك معانى نمىكنند
( 6 ) ليك بيماران از آن اضواء « 1 » تابان سر زدند * از منار حكمت و انوار عرفان سر زدند
تا نكردند آخر از مصباح حكمت كسب نور * از چراغ و روشنىهاى عدالت كسب نور
پس چنين مردم بسان چارپان غافلند * در علفزار وسيعى همچو صحرا آكلند
سعىشان اشباع بطن و وحشيانه خوردن است * ( در مثالى همچو اشتر پنبه دانه بردن است )
چون صخور و سنگها در لابلاى كوهسار * درك چيزى را ندارند و نباشند هوشيار
( 7 ) بر تمام اهل دل اسرار پنهان روشن است * راه حق بر مشتبه چون مهر تابان روشن است
( پس براى جاهل و نادان طريق عذر نيست * خلق بايستى بينديشد كه راه چاره چيست )
صبح محشر پرده از رخسار خود برداشته * صحنه را در ديدگاه مردمان بگذاشته
( هر زمان آثار آن در ارض ، پيدا مىشود * بر اولو الباب و اهل دل هويدا مىشود )
( بر كسى جاى سخن باقى نماند و جاى شك * آزموده جملهء اهل جهانرا ، با محك )
( منتظر كس نيست بر بعث رسول ديگرى * تا نمايد اهل دنيا را دوباره رهبرى )
( آنچنان گفته شئون زندگى را آن رسول ( ص ) * كاحتمال شكّ و ترديدى نمانده در عقول )
مالى اراكم اشباحا بلا ارواح . . . . چرا شما را پيكرهاى بيجان مىبينم ؟
امام عليه السّلام در اين فراز از فرمايشات ، نوك تيز توبيخ خود را باصحابش نموده و با لحنى شديد فرمود چه شده كه شما را پيكرهاى بىجان و جانهاى بىپيكر
هامش
( 1 ) نورها