تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥

خطبهء 107

من خطب الملاحم . . . از خطبه‌هاى آنحضرت است و آن از خطبه‌هائى است كه در آن ( خداى سبحان را سپاس گزارده و رسول اكرم ( ص ) را ستوده و به بعضى از كمالات و كرامات خويش اشاره نموده و ) فتنه و فساد و خونريزىهائى كه پيش مىآيد بيان فرموده .
( 1 ) حمد باشد مر خدائى را كه عالم را خداست * ( حمد و شكر اوّلين و آخرين بر او سزاست ) با دلائل گشته بر كلّ خلايق آشكار * ( قدرت او در جهان همواره باشد پايدار ) با براهين و دلائل بين دلها ظاهر است * ( بر تمام عالم تكوين و امكان قاهر است ) ( 2 ) آفريده خلق را با آن ظرافت در جهان * كاشتغال فكر و انديشه نيامد در ميان چون كه انديشه براى ذى ضمائر « 1 » وارد است * اين سفت بر كردگار كلّ عالم زائد است ( درك چيزى ممكن آيد بر قواى مدركه * هر كه را اين حسّ بوده بوده كائن ، ذلك « 2 » ) پس خدا كائن نمىباشد كه بلكه واجب است * جاى بىاو نيست ، امّا از نظرها غايب است ( 3 ) علم او بر باطن و ناديدنىها والج است * هيچ علمى نيست كز آن علم مطلق خارج است او به كنه و ذات اسرار جهانى آگه است * ( دست هر انديشه و ادراك ، از آن كوته است ) واقف آمد بر سريرات قلوب خلق خويش * جاى دارد بيشتر ، در اندرون قلب ريش
قسمتى از همين خطبه است در وصف پيمبر خاتم الانبياء ( صلّ إله عليه و إله و سلّم )
( 4 ) برگزيد او را خداوند از تبار انبياء * از تبار آل ابراهيم و مشكات الضّياء « 3 »
هامش
( 1 ) صاحب دلها ( 2 ) آن ( 3 ) چراغدان نور