غير از آن فردى كه خير و نيكى از آن رفته بود * چون ابو جهل آنكه بر خود راه دوزخ رفته بود
( 3 ) تا كه راه رستگارى را بمردم صاف كرد * راه حقّ كردگارى را بمردم صاف كرد
جمله را در جايگاه امن ايمان جاى داد * يعنى ايشانرا قبولانيد راه اعتقاد
گشت ايشانرا به راه حقّ فطرت رهنمون * كرد بتهاى زمان جاهلى را سرنگون
تا به ايشان روبراه افتاد آب و آسياب * ( پايشان گرديد بيرون با سهولت از خلاب )
( زندگانى ، يافت از نو ، اعتدال و انتظام ) * بار ديگر اوفتاد اوضاع درهم ، بر نظام
راست شد شمشير ايشان بر عدوى نابكار * تا نمىگشتند بر ظلم و تعدّى زير بار
در عقيدت اوج كردند و ز سستى كاستند * خويش را از شرّ اشرار زمان آراستند
و ايم اللّه لقد كنت من ساقتها . . . . به خدا قسم من جلودار لشكر اسلام بودم . . .
امام عليه السلام كه آوازهء شجاعتش گوش فلك رسيده و صيت سماحتش شهرهء آفاق شده ، با بيان بسيار رسا به دلاوريهاى خود اشارت نموده و از مردانگيش سخن گفته و آنجا كه فرموده ، سوگند بپروردگار علم كه من جلودار و طلايهدار لشكر اسلام بودم كه كفر را ميراندم و از مستقرّشان ميپراندم ، تا همگى پشت كرده از كيش خويش دست برداشتند و كتابت تسليم خويش را بنگاشتند .
( 4 ) مىكنم سوگند ياد از عمق جانم بر خدا * ( آنكه انشاء كرد هستى را در عالم ابتداء )
من كه خود بودم هميشه در ميادين پيشتاز * ( بودهام زين باب در نزد محمد سرفراز )
خصم را ميراندم و بر كفر غالب مىشدم * انقياد اهل آن را نيز طالب مىشدم
بسكه افتادند ايشان در مصافم بر كمند * در نتيجه رام كشته دور من گرد آمدند
تا كه آخر بازگشتند از مرام و كيش خويش * شربت اسلام نوشيدند بعد از رنج نيش
در پى اين رنج افزون و ستيز بىامان * مطلقا هرگز نگرديدم ضعيف و ناتوان
در وظيفه ، فترت و سستى نكردم هيچگاه * خوف را از دل برون كردم پگاه « 1 » و شامگاه
هامش
( 1 ) صبحدم