دنيا به رهان در سر عشق ابديّت * مغبون شدهء دار ابد هيچ احد نيست
محدود بود عمر گرانمايه به ده روز * عمر ابدى ليك به احصاء « 1 » و عدد نيست
بر عالم هستى و نظامات سماوات * خلّاق ، بجز خالق يكتا و صمد نيست
و ذالك زمان لا ينجو فيه الّا . . . از خطبههاى آن حضرت ( در غلبهء فتنه و فساد ، و اينكه نجات و رهائى نيست مگر براى اهل ايمان و براى مؤمنى كه گمنام و نشان است )
( 8 ) روزگارى مىرسد در زندگانى بر شما * آنچنانكه كس نمىباشد ز شرّ آن رها
جز كسى كه مؤمن است و بين مردم بىنشان * صاحب اسلام و ايمان و عقيدت در نهان
( در مجالس گر حضورى باشد او را ناگهان * تودهاى او را نمىبيند به چشم ميهمان )
( بين مردم نيست او را گفتگوى نيك و بد ) * گر بود مفقود و غائب گو كه او لم يفتقد « 2 »
ناشناس افتاده اندر بين مردم در حضر * وقت غيبت نيست بر اقشار مردم زو خبر
( 9 ) اين چنين فرزانگان ، در شب چراغ انورند * در دل ظلمات گمراهى ، دليل و رهبرند
بين مردم ساعى و همّاز و مشّاء نيستند * عيبگو و عيبجو و محنت افزا نيستند
( مىنمايند از فساد و عيبگيرى امتناع * نيست در ايشان بقول ياوه گوش استماع )
زشتى مردم نمىگويند پيش اين و آن * عاقلند و هوشيار و از سفاهت در امان
پس خدا درهاى رحمت روى ايشان باز كرد * از كرم هر باب نعمت روى ايشان باز كرد
ايّها النّاس . . . . . . . . . .
( 10 ) مر شما را برههاى آيد ز بطن روزگار * ( كاندران باشد شما را عرصه تنگ و كار ، زار )
دين اسلام همچو ظرفى سر به پائين مىشود * آنكه از اسلام خواهان بود غمگين مىشود
تا كه از آئين حق چيزى نماند جز نشان * همچو از قرآن نيابى جز گروهى روى خوان
پس خدا با اين طريقه آزمايش مىكند * تا بداند كه كدامين كس نيايش مىكند
هامش
( 1 ) شمارش
( 2 ) جستجو نمىشود