تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
دنيا به رهان در سر عشق ابديّت * مغبون شدهء دار ابد هيچ احد نيست محدود بود عمر گرانمايه به ده روز * عمر ابدى ليك به احصاء « 1 » و عدد نيست بر عالم هستى و نظامات سماوات * خلّاق ، بجز خالق يكتا و صمد نيست
و ذالك زمان لا ينجو فيه الّا . . . از خطبه‌هاى آن حضرت ( در غلبهء فتنه و فساد ، و اينكه نجات و رهائى نيست مگر براى اهل ايمان و براى مؤمنى كه گمنام و نشان است )
( 8 ) روزگارى مىرسد در زندگانى بر شما * آنچنانكه كس نمىباشد ز شرّ آن رها جز كسى كه مؤمن است و بين مردم بىنشان * صاحب اسلام و ايمان و عقيدت در نهان ( در مجالس گر حضورى باشد او را ناگهان * توده‌اى او را نمىبيند به چشم ميهمان ) ( بين مردم نيست او را گفتگوى نيك و بد ) * گر بود مفقود و غائب گو كه او لم يفتقد « 2 » ناشناس افتاده اندر بين مردم در حضر * وقت غيبت نيست بر اقشار مردم زو خبر ( 9 ) اين چنين فرزانگان ، در شب چراغ انورند * در دل ظلمات گمراهى ، دليل و رهبرند بين مردم ساعى و همّاز و مشّاء نيستند * عيب‌گو و عيب‌جو و محنت افزا نيستند ( مىنمايند از فساد و عيب‌گيرى امتناع * نيست در ايشان بقول ياوه گوش استماع ) زشتى مردم نمىگويند پيش اين و آن * عاقلند و هوشيار و از سفاهت در امان پس خدا درهاى رحمت روى ايشان باز كرد * از كرم هر باب نعمت روى ايشان باز كرد
ايّها النّاس . . . . . . . . . .
( 10 ) مر شما را برهه‌اى آيد ز بطن روزگار * ( كاندران باشد شما را عرصه تنگ و كار ، زار ) دين اسلام همچو ظرفى سر به پائين مىشود * آنكه از اسلام خواهان بود غمگين مىشود تا كه از آئين حق چيزى نماند جز نشان * همچو از قرآن نيابى جز گروهى روى خوان پس خدا با اين طريقه آزمايش مىكند * تا بداند كه كدامين كس نيايش مىكند
هامش
( 1 ) شمارش ( 2 ) جستجو نمىشود
نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 375 | خطب الإمام علي ( ع ) / علمدارى