( 6 ) پيش ايزد ابغض « 1 » و دشمنتر افتد در عباد * بندهاى باشد كه يزدانش به حال خود نهاد
آن چنان كه بر كنار افتاده باشد از سبيل * در صحارى مانده سرگردان و حيران بىدليل
( همچنان در وادى و برّ جهالت باز ماند * روزگارش تيره گشت و از سعادت باز ماند )
آنگاه كه سرنوشت كسى بدينجا منتهى گشت ، ديگر اقبال و سعادت بر او ادبار « 2 » نمايد ، و كابوس وحشتناك بدبختى در كنارش مىنشيند . آنجاست كه زخارف دنيا و لعبت هوسها در چشم انداز او همچون نو عروس حجله جلوهگر مىشود و آمال و آرزوها همانند گلزارش عشق و نوبهار عيش تجلّى مىنمايد . تا بقدرى به اين دنياى بيوفا و عمر كوتاه متّكى مىشود كه اگر به تحصيل سود دنيوى دعوت شود پيش قدم مىشود و اگر بكسب منافع اخروى دعوت گردد تكاهل مىنمايد .
( 7 ) گر بخوانندش بسوى حرث « 3 » دنيا مايل است * ور بخوانندش بسوى حرث اخرى كاهل است
بهر كسب مال دنيا ديده از جان بسته است * ليك در تحصيل معنى دست و پايش خسته است
گو كه او را واجب آمد كسب مال دنيوى * گر حلال است و حرام و از طريق كجروى
( حظّ گيرد نفس وى در جذب مال و درك آن * ترسناك است از دل و جان از عذاب ترك آن )
ليك ، امر آخرت ، گويا كه از وى ساقط است * زين جهت انديشهء او ناروا و حابط است
چشم پوشيد از نواهى « 4 » و اوامر آنچنان * كز براى او نيامد امر ربّ مستعان
گفتار مؤلف
پابند به دنيا شدن و مهر نشاندن * در ديدگه اهل خرد ، روى خرد نيست
هرگز ندهد عاقل و فرزانه دل از دست * بر آنچه درش نكهت و بوئى ز ابد نيست
هامش
( 1 ) بغض گرفتهتر
( 2 ) پشت كردن
( 3 ) كشتن
( 4 ) نهى شدهها