خطبهء 102 از خطبههاى آنحضرت ( در بىوفائى دنيا )
( 1 ) همچو دورى كرده از دنيا ، به دنيا بنگريد * در خور اهليّت تقوا به دنيا بنگريد
در تأسّى از امام و مقتدايان در مرام * مقتدى باشيد در حدّ رجال پيشگام
( تا دهيد آدابشان را رأس مشق خود قرار * شيوهء دنيا پرستان را كنيد از خود كنار )
در خور دنيا ، خدا را مىكنم سوگند ياد * نيست در دنيا مكان امن و جاى اعتماد
چون كه آن بر ساكنش دارد نداى دور باش * ساكنش هر چند دارد بر دوام خود تلاش
صاحبان نعمتش را مىنمايد غصّه مرگ * جز كسانى كه تدارك ديده بر خود ساز و برگ
( 2 ) آنچه از انسان برفت همچون جوانى برنگشت * صحّت و عمر عزيز و كامرانى برنگشت
و آنچه بعدا خواهد آمد نيست او را آشكار * تا برايش داشتن خير و نكوئى انتظار
آنچه رفته بار ديگر بر نگردد دست او * وه . . . چه معلوم است آتى ناستوده يا نكو
گفتار شاعر
اندرين كشتزار عمر عزيز * حاصلى نيست خوب ، جز خوبى
عمر آب است و جوى ، معبر آن * زين جهت مىكنند لاروبى
گر فقيرى بخويش تنگ مگير * بس بود نان و خانهء چوبى
گر ترا بر امام لبّيك است * مر ترا باد سايهء طوبى
امام عزيز براى اينكه مردم را از چنگال هواها و كمند آرزوها و دام هوسها برهاند وضع دنياى دنيّه را اين گونه به ايشان مطرح مىفرمايد . كه خوشى آن با حوادث و صحّت آن با امراض و سرور آن با احزان و قدرت آن با ضعف و سستى آميخته و