تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢

خطبهء 102 از خطبه‌هاى آنحضرت ( در بىوفائى دنيا )

( 1 ) همچو دورى كرده از دنيا ، به دنيا بنگريد * در خور اهليّت تقوا به دنيا بنگريد در تأسّى از امام و مقتدايان در مرام * مقتدى باشيد در حدّ رجال پيشگام ( تا دهيد آدابشان را رأس مشق خود قرار * شيوهء دنيا پرستان را كنيد از خود كنار ) در خور دنيا ، خدا را مىكنم سوگند ياد * نيست در دنيا مكان امن و جاى اعتماد چون كه آن بر ساكنش دارد نداى دور باش * ساكنش هر چند دارد بر دوام خود تلاش صاحبان نعمتش را مىنمايد غصّه مرگ * جز كسانى كه تدارك ديده بر خود ساز و برگ ( 2 ) آنچه از انسان برفت همچون جوانى برنگشت * صحّت و عمر عزيز و كامرانى برنگشت و آنچه بعدا خواهد آمد نيست او را آشكار * تا برايش داشتن خير و نكوئى انتظار آنچه رفته بار ديگر بر نگردد دست او * وه . . . چه معلوم است آتى ناستوده يا نكو
گفتار شاعر
اندرين كشتزار عمر عزيز * حاصلى نيست خوب ، جز خوبى عمر آب است و جوى ، معبر آن * زين جهت مىكنند لاروبى گر فقيرى بخويش تنگ مگير * بس بود نان و خانهء چوبى گر ترا بر امام لبّيك است * مر ترا باد سايهء طوبى
امام عزيز براى اينكه مردم را از چنگال هواها و كمند آرزوها و دام هوس‌ها برهاند وضع دنياى دنيّه را اين گونه به ايشان مطرح مىفرمايد . كه خوشى آن با حوادث و صحّت آن با امراض و سرور آن با احزان و قدرت آن با ضعف و سستى آميخته و
نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 372 | خطب الإمام علي ( ع ) / علمدارى