غناى آن با فقر و تنگدستى رويهم بيخته ! كه شايد بدين سان به ايشان آموخته باشد كه فريب اين لعبت غدّاره را نخورند و بدان دل نسپرند .
( 3 ) ابتهاج و دلخوشى در آن مشوب بالحزن * راحت و امنيّتش آلوده گشته با محن
دولت آن با فنا پيوند دارد مستدام * صحّت ان با غم و اندوه دارد انضمام
قدرتش بر خفّت و سستى گرايش مىكند * ملك و مالش از رواج افتاده كاهش مىكند
بهرهاى كه از جهان داريد بر آن دسترس * در محاذات حساب روز محشر نيست بس
پس بينديشيد بر خود زين جهان دلفريب * ( بر حذر باشيد و آگه ، بهره گيريد از شكيب )
( 4 ) رحمت ايزد به آن كس كه تفكّر پيشه كرد * اعتبار اندوخت و تقوا و تصبّر پيشه كرد
( گشت بينا بر زوال دهر و دنيا ، ضمن آن * روز رستاخيز را باور نموده از روان )
( بود دنيا را بعقل خود نبود انگاشته * آخرت را ليك از مبنا يقين پنداشته )
آنچه از دنيا برايش بود فانى گشتنى است * بهر باقى مانده بعد از مرگ ، حسرت بردنى است
آنچه اخرائيست محفوظ و مصون است از زوال * بين اهل معرفت معمول باشد اين روال
كلّ آنچه بر شمار آيند ( فإن منقض ) * و آنچه نزديك است همچون مرگ ( آت مقتض )
( عمرو اموال و جوانى را نباشد اعتبار * عاقلان جويند در دنيا ، رضاى كردگار )
ختم يابد نعمت ، و اموال فانى مىشود * در ميان اعمال انسان بايگانى مىشود
قسمتى از همين خطبه ( در امتياز دانا و بينا ، از نادان و گمراه ) العالم من عرف قدره . . . دانا كسى باشد كه طبق دستور خدا و رسول رفتار نمايد
( 5 ) عالم آن باشد كه داند اعتبار و قدر خويش * با خداوند و رسولش بوده باشد در روش
در جهالت بر شناسائى هر كس اين بس است * كاو نميداند كه در معيار و ارزش چون كس است
( چون كه او گرديده در بحر جهالت غوطهور * بر ضلالت اوفتاده از سعادت بىخبر )