تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
غناى آن با فقر و تنگدستى رويهم بيخته ! كه شايد بدين سان به ايشان آموخته باشد كه فريب اين لعبت غدّاره را نخورند و بدان دل نسپرند .
( 3 ) ابتهاج و دلخوشى در آن مشوب بالحزن * راحت و امنيّتش آلوده گشته با محن دولت آن با فنا پيوند دارد مستدام * صحّت ان با غم و اندوه دارد انضمام قدرتش بر خفّت و سستى گرايش مىكند * ملك و مالش از رواج افتاده كاهش مىكند بهره‌اى كه از جهان داريد بر آن دسترس * در محاذات حساب روز محشر نيست بس پس بينديشيد بر خود زين جهان دلفريب * ( بر حذر باشيد و آگه ، بهره گيريد از شكيب ) ( 4 ) رحمت ايزد به آن كس كه تفكّر پيشه كرد * اعتبار اندوخت و تقوا و تصبّر پيشه كرد ( گشت بينا بر زوال دهر و دنيا ، ضمن آن * روز رستاخيز را باور نموده از روان ) ( بود دنيا را بعقل خود نبود انگاشته * آخرت را ليك از مبنا يقين پنداشته ) آنچه از دنيا برايش بود فانى گشتنى است * بهر باقى مانده بعد از مرگ ، حسرت بردنى است آنچه اخرائيست محفوظ و مصون است از زوال * بين اهل معرفت معمول باشد اين روال كلّ آنچه بر شمار آيند ( فإن منقض ) * و آنچه نزديك است همچون مرگ ( آت مقتض ) ( عمرو اموال و جوانى را نباشد اعتبار * عاقلان جويند در دنيا ، رضاى كردگار ) ختم يابد نعمت ، و اموال فانى مىشود * در ميان اعمال انسان بايگانى مىشود
قسمتى از همين خطبه ( در امتياز دانا و بينا ، از نادان و گمراه ) العالم من عرف قدره . . . دانا كسى باشد كه طبق دستور خدا و رسول رفتار نمايد
( 5 ) عالم آن باشد كه داند اعتبار و قدر خويش * با خداوند و رسولش بوده باشد در روش در جهالت بر شناسائى هر كس اين بس است * كاو نميداند كه در معيار و ارزش چون كس است ( چون كه او گرديده در بحر جهالت غوطه‌ور * بر ضلالت اوفتاده از سعادت بىخبر )