تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
مىنمايند در حالى كه گردنكشان و خود پرستان آنانرا ذليل و خوار مىپندارند و در روى زمين قدر و منزلتى ندارند . امّا در آسمانها مشهورند و مقرّبان درگاه الوهيّت مىباشند .
( 5 ) عدّه‌اى كه خود پرستانش شمرده پس و خوار * جملگى دارند با آن خود پرستان كارزار اين فداكاران ندارند ارج « 1 » و قدرى در زمين * ليك اندر آسمان هستند قومى آمنين در سماء معروف و در دنيا ذليل و خوار و پست * جان شيرين در قتال خود پرست و بت پرست ( 6 ) واى باشد بر تو اى بصره ، ز بطش آن سپاه * آن سپاهى كه ندارد ازدحام و گرد راه منسجم گشته ، زخشم كردگار قادر است * بر تو اين جند الهى ظاهرانه قاهر است ناگهان پيدا شوند ، از روى خشم و چيرگى * زين ورود ناگهانى بر تو افتد تيرگى ( با ورود آن سپاه چيره دست و تيزپا * مر ترا يكباره خواهد بود كنج انزواء ) ساكنين تو بمرگ سرخ گردد مبتلاء * جوع و قحطى آفتى باشد به ايشان جانگزا آفتى كه زردى رخسار با آن بودنى است * طىّ آن ، مردم پريشان و هراسان بودنى است گر گروهى گشت با تغيير نعمت روبروى * ( ناهيا ) انگيزهء آن از خود آنها بجوى
پايان خطبهء 101
هامش
( 1 ) ارزش