گشت فرمانبر ، دگر از موج و طغيان اوفتاد * شد گرفتار و اسير ، از جوش و غليان اوفتاد
پس زمين آنگه كه در امواج دريا جا گرفت * شدّت موج و خروش و غرّش از دريا گرفت
آب را از جنبش و اوج و تراكم بازداشت * از صلابت درفكند و از تلاطم بازداشت
تا كه آب اقطار و اكناف زمين را در گرفت * در حقيقت دور و اطراف زمين را در گرفت
حكمت بالغهء خداوند در آفرينش جبال شامخه و نصب در روى اكتاف زمين و ايجاد چشمههاى آب در بالاى آن و جريان دادن انهار و شطوط در اطراف بيابانها و جوانب آن .
( 40 ) چون غرور آب دريا منتفى شد در زمين * نصب كرد ايزد جبال مرتفع را بر زمين
راههاى آبها را بر مزارع بر گشود * ( از قبيل چشمهسار و جويبار و شطّ و رود )
با وجود كوههاى صلب و سخت و استوار * كرده اين مهد ترابى را بجايش برقرار
( كوههائى كه در آنها صخره جاى آجر است * هيبت آنها براى نسل انسان ظاهر است )
( نامشان را منطق قرآن ، رواسى گفته است * در دل آنها بسى آيات منزل خفته است )
با ولوج كوهها اندر زواياى زمين * وارد آمد رنگ آرامش ، بسيماى زمين
با وجود تبّهها و شيبهاى بىشمار * شد زمين بعد از تحرّك برقرار و استوار
( 41 ) خالق ارض و سماء ، پروردگار انس و جان * بسط داده جوّ را بين زمين و آسمان
تا زمينه بر تنفّس ممكن آيد ، بر انام * بىنيازى حاصل آيد بهر ناس و بهر دام
آنچه بر خلق زمين ملزوم بود و احتياج * جمله را آماده فرموده مطابق با مزاج
آب داده بر بلنديهاى خشك و بىگياه * آن اراضى كه همى بودند محروم از مياه « 1 »
امر كرده ابر را تا جمع گردد همچو دود * مردگان ارض را احياء نمايد با فرود
( سورهء سجده به اين منظور اشارت كرده است * ابرها را بر زمين خشك و خالى برده است « 2 »
هامش
( 1 ) آبها
( 2 ) آيهء 27