طاعت او ذوق ايشان را به خود واداشته * تا كه آنها را ز هر كارى فرو بگذاشته
حسن ايمان بين ايشان و خداى لا ينام * رابطى باشد بسنده ، تا قيامت مستدام
فرط ايقان در دل ايشان و بسط اعتقاد * آنچنان باشد كه غير از او نباشد هيچ ياد
ميلشان سوى خدا من باب عشق و دوستى است * ( در طريق بندگى آداب عشق و دوستى است )
هر چه خواهند از خدا خواهند ، از اغيار نه * ( بهرشان جز امتثال امر ايزد كار نه )
جام لبريز محبّت را گوارا خوردهاند * مهر غير از حق پرستى را زخاطر بردهاند
در سويداى دل آنهاست خوف رستخيز * اين خصيصه كسوتى باشد به ايشان چون شميز
( 33 ) ميلشان بر حق گرائى ، وافر و محكم شده * قدّشان از طول طاعت ، منحنى و خم شده
رغبت آنان ز روى عشق ، سوى كردگار * كم نكرد از زارى ايشان به طىّ روزگار
پيش يزدان با مقامى كه بدست آوردهاند * باز طوق خاكسارى را به گردن كردهاند
نيستند آنه بعحب و خود پسندى پايبند * تا بدين سان طاعت خود را فزونتر بشمرند
زارى آنها بعنوان پرستش يا ثنا * نيست انسان كه نمايانند خود را بر خدا
آن چنان باشد در ايشان بر خدا دلبستگى * كز وفور طاعت ، ايشانرا نباشد خستگى
( بر خدا تسبيح مىگويند هر ليل و نهار * انبياء در آيهء بيستم نموده آشكار ) « 1 »
بار ديگر درج دهان امام ، از توصيف ملائكه درّ و گوهر ميباراند و نكهت مشكينهاى از مدح ايشان در فضاء مىافشاند تا اينكه ايشانرا بندگانى معرّفى مىنمايد كه سستى و فتور در بندگى آنها وجود ندارد و آب دهانشان از كثرت ذكر و تسبح خشك و يا بس نگردد :
( 34 ) رغبت ايشان به ايزد كم نگردد تا ابد * اين فضيلت ريشهها دارد در ايشان تا امد
كثرت راز و وفور ذكر و ورد روز و شب * كم نكرد آب دهان را از زبان و از دو لب
از خدا هرگز نمىگيرند اعراض و عطوف * از مشاغل مانع ايشان نباشد بر عكوف
هامش
( 1 ) سورهء انبياء ، آيهء 20