( همّت والاى ايشان صرف طاعت بر خداست * وقتشان موقوف انجام عبادت بر خداست )
( 37 ) جملگى هستند ايمان را اسير و پايبند * ( روى ايمان ميزنند از روى بهجت نوشخند )
( نيست ممكن بهر ايشان دامن از آن بركشند * چونكه از آن جام نوشين محبّت سركشند )
( كاهلى و سستى و ضعف و فتور و خستگى * بر نگردانند ايشان را زدين و رستگى )
نيست جاى پوستينى در تمام آسمان * غير از اين كه يك ملك در سجده افتاده در آن
يا كه در آنجا يكى مشغول امر واجب است * ( ديگرى در اوج مدهوشى ، خود از خود ، غائب است )
در پى طاعت بسيار و عبادات فزون * علم خود را بر خدا افزون نمايند اندرون
عزّت معبود سبحان كردگار انس و جان * مجد را افزون نمايد بهر ايشان در روان
( وصف مولا از ملك تشويق مردم بر حق است * زين جهت تشويق او از باب عرفان مطلق است )
( تا كنند آحاد خلق از مشى آنها اتّباع * بر مواعظ ديده بگشايند و گوش استماع )
فى صفة الارض و دحوها على الماء . . . قسمتى از همين خطبه در بيان چگونگى آفرينش زمين و كيفيّت گسترانيدن بر روى آب است در اين فصل از حكمت خداوند سبحان در كيفيّت ايجاد زمين و خلقت ابر و باران و نباتات و جمادات و انهار كه انسانها را بهرهمند ساخته بيان فرموده .
( 38 ) ( خلق كرد آنگه كه عالم را خداوند از عدم ) * اين زمين را برد در امواج تند آب يم
برد در امواج دريا طىّ حكمى پرثمر * آنچنانكه مىبرد بر جنس ماده جنس نر
آن بحارى كه به صد موج و تلاطم روز و شب * همدگر را دفع مىدارند با خشم و غضب
همچو حيوان نرى كه از فحولت « 1 » يا غضب * مىنمايد از وفور و فرط شهوت كف بلب
آن زمان كه بار سنگينى به دو شش اوفتاد * ديگر از عصيان و مستى بر فروهش اوفتاد
( 39 ) چون زمين در آب غلطيد و در آن گسترده شد * موج آب از هم شكست و ساكت و سر خورده شد
تا پس از غوغاى افزون و خروش بىامان * بر لجام آهنين افتاد و افتاد از توان
هامش
( 1 ) نرى ، ضدّ مادگى