( 35 ) در ذخيره بر نياز خويش ( فى يوم الفرار ) * صاحب عرش معلّى را نمودند اختيار
رغبت ايشان بسوى اوست روى اشتياق * گر همه مخلوق عالم گيرد از وى افتراق
ميلشان معطوف او باشد بوجه دل ربا * گر همه معطوف باشد بر خلايق از خدا
اوج پايان عبادت را نيابند هيچوقت * آن عباد بيغش و آن بندگان نيكبخت
چون مراتب در شناخت ذات پاك كردگار * بىنهايت باد و از درك مشاعر بر كنار
شوق ايشان بر خداى خود بوجه دلپذير * از پى مهريست كاندر دل فتاده جايگير
نيست محو از قلبشان اسباب ترس و راستى * تا توان گيرد در ايشان تنبلى و كاستى
و لم تاسرهم الاطماع فيؤثروا و شيك السّعى على اجتهادهم اطمع دنيا به ايشان مستولى نيست تا دنيا را بگمارند و سعى خود را بر آن بگذارند ( طمع ، ايشان را اسير وسوسه نگرداند ) ( شمع فروزان چهرهء معصوم ملائكه در مشكات عصمت ، و تلالؤ نورانيّت جمال او در آسمان ملكوت ) . در اينجا على عليه السّلام ايشانرا مهجور از طمع و دور از تفاخر مىداند و كثرت طاعاتشانرا را مبرّى از داعيهء تكاثر مىشمارد :
( 36 ) آن چنان شايستگانند و عباد مكرمون * كز طمع چيزى در آنها نيست در دل اندرون
تا نباشند ايمنان در روى تصميم استوار * يا كنند اميال دنيا را به اخرى اختيار
روى آن اعمال خود را خوب و افزون بشمرند * يا كه بر افزونى پاداش ، اميد آورند
گر بزرگ انگاشتند اعمال خود را در نظر * جلوهء حق بود ، اندر قلب ايشان بىاثر
بهر ايشان نيست از شيطان ، فريب و چيرگى * تا در اندازد در آن بازار الفت ، تيرگى
بين ايشان نيست هرگز انتزاع و دشمنى * تا از ايشان سلب گردد اعتبار و ايمنى
رشك و كينه در دل آنها ندارد جايگاه * همچنان ريب و حسد را مستقرّ و پايگاه
بخل و شكّ از قلب ايشان دور و مهجور است و بس * ( جايگاهى نيست بر اعمال فتنه ، بر هوس )