در دل ايشان نباشد بهر حيرت سيطره * همچنان از نخوت و بخل و حسادت نائره
تا شناخت و معرفت را محو سازد در درون * يا كشاند غول كين و شيطنت را بر درون
( چونكه اينها از نزاع و هم و عقل است حاصله * وهم اندر سينهء آنهاست محو و زائله )
قلبشان آكنده از مهر و ضياء ايزديست * موجهاى سينهء آنها ز بحر سرمديست
وسوسه در سينهء آنها ندارد جايگاه * ديو حرص و از را آنجا نباشد پايگاه
تا بيندازند بر افكار ايشان اختلال * نفسشان را بر حرام و قلبشانرا بر ملال
( 31 ) دستهاى هستند اندر آسمان نيلگون * در فضاى بيكرانه در دل ابر ، اندرون
جمع ثانى در صحارى و جبال را سخات * در دل هامون و دشت و كوههاى شامخات
جمع ثالث در دل شبهاى تاريك اندرند * ( جملگى معبود يكتا را اطاعت مىبرند )
( دسته اوّل موكّل بر نزول رحمتند * قوم دوّم در نگهبانى مقيم خدمتند )
( قوم سوّم در دل ظلمات شبها رهنمون * بهر آنهائى كه گم گشتند در راه اندرون )
( اين مثلها بر ملك باشد ملاك اعتبار * در پى تبيين ، لطافت را رساند آشكار )
گامهاى بعض آنها رخنه سازد در زمين * آنچنانكه مىنشيند قعر پائين بر زمين
گامشان ماند به رايات سفيدى در هوا * كآن فرو رفته بشدّت جاى خالى در فضا
آنچه آنها را در آنجا پاى بر جا مىكند * باد خوش بوئيست كز اقدام ايشان ميدهد
قد استفرغتهم اشغال عبادته . . . عبادت خدا ايشانرا از هر كار باز داشته است .
( دريچهاى تازه براى تماشاى چهرهء معصوم ملائكه ) توصيف ملائكه با بيان فصيح على عليه السّلام همچنان ادامه دارد و از ديدگاه عرفان ، صفات ايشانرا اين گونه مشاهده مىفرمايد كه ايشان آنچنان شيفتهء جمال جميل پروردگارند كه بندگى او ايشانرا از هر كارى بازداشته و باورشان به او آنها را از توجّه به ديگرى منصرف ساخته است :
( 32 ) طاعت يزدان ملائك را بسى شيرين بود * اين سجيّه بهر ايشان سيرت ديرين بود