تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
پس آنگه كه عقلها و وهم‌ها در سير اين راه‌هاى خطرناك و تاريكىهاى خوفناك به جائى نرسيده و از حقيقت ذات او چيزى بدست نياورده برگشتند ، اعتراف نمودند كه طىّ اين راه از روى خبط و اشتباه بوده در حالى كه كنه او اصلا درك نمىشود :
( 10 ) تا كه برگشتند اوهام و عقول و وهمها * حال آنكه نيست در دست ، از حقائق سهمها جملگى اقرار دارند و كمال اعتراف * كاين عزيمت اشتباه محض بود و اعتساف « 1 » سلطهء او در نمىآيد به سنجش در صدور * هيبتش امكان ندارد همچو بر قلبى خطور در دل صاحبدلان هرگز نگنجد ذات او * در جلالش مانده هر هشيار و عراف مات او ( 11 ) اوست آن دادار حقّ و كردگار مهربان * ( كآدمى را خلق كرد و مهر و ماه و آسمان ) كلّ اشياء جهانرا بىنمونه آفريد * ( ز آدمى و آب و آتش ، تا تذرو « 2 » و باد و بيد ) جمله بر شالودهء تقدير و مبنى بر اساس * دور از اينكه گيرد از خلّاق ثانى اقتباس ( 12 ) از توان و قدرت افزون سلطانى خويش * بهر ما افزون نمايانيد و از اندازه بيش از عجائب آنچه گوياى نشان حكمت است * رايگان بر ما نشان داده كه جاى منّت است همچنان بر ما نمود اقرار موجودات را * در خصوص انجلاى چهرهء آن ذات را اعتراف كلّشان بر اينكه دست كردگار * كلّ شانرا روى پا محكم نمود و استوار و آنچه برهان ضرورى و دليل قاطع است * با دلالتهاى او ما را چو نور ساطع است
و ظهرت فى البدائع الّتى احدثها آثار صنعته و اعلام حكمته . . . با اينكه فضاى عظمت الهى لا يتناهى است ولى وصف على عليه السّلام همچنان در همين محور ادامه دارد :
( 13 ) در خلايق ظاهر است آثار صنع و قدرتش * چهره‌ها مرآت و مشكات جلال و حكمتش آنچه ابداع كرد ، بر اثبات ذاتش حجّت است * ذات او بر مبدأ و پايان عالم علّت است
هامش
( 1 ) بيراهه رفتن ( 2 ) قرقاول يا خروس صحرائى