( 16 ) از تو برگشت آن كه با خلقت برابر داشته * از كجا اين شخص بد دل بر تو باور داشته
آن كسى كه از تو برگشته همانا كافر است * در دل قران به اين دعوى دليل وافر است
( فصّلت در آيهء 9 حاوى اين مطلب است * قاضى و مستنطق حقّ خدا و مكتب است )
مر ترا هرگز نباشد انتهائى در عقول * وجههء كيفيّتت در دل نمىگردد حلول
در دل صاحبدلان محدود حدّى نيستى * عقل از دركت پريشان است پس تو كيستى ؟
قدّر ما خلق فاحكم تقديره . . . در بيان كيفيّت خلقت اشياء و اينكه خداوند سبحان از صفات مخلوقات منزّه و مبرّى است . و يا به تعبير ساده ، مقدرّات و حكمت بالغهء پروردگار در رابطه با خلقت اشياء اعمّ از صامت و گويا .
( 17 ) خالق عالم كه هستى را بشش روز آفريد * كلّ شانرا بر اساس عدل ، مرموز آفريد
آفرينش را نموده در اصالت استوار * اعتدال هستى هر چيز در خود آشكار
از طريق لطف آنها را مكلّف ساخته * هر يكى را بهر تكليفى موظّف ساخته
بر اساس حكمتى همچون منظّم كرده است * ( نى به اين افزون نموده و آن يكى كم كرده است )
آنچنانكه از حدود خويش بيرون نيستند * يا كه با اهمال و ضعف از كار خود باز ايستند
بهر آنها سركشى ممكن نباشد هيچگاه * نيست سرپيچى مر آنها را ز دستور إله
از چه سرپيچى تواند كرد او را ممكنات * چونكه مقهورند او را ، در حيات و در ممات
جملگى با امر و فرمان وى آمد بر وجود * پس چگونه ممكن آيد كه نيارد سر فرود
( 18 ) اوست معبودى كه آورده است خلقى از نسم * بىوزير و بىنصير و بىمعاون از عدم
خلق كرد اصناف را افزون ز احصاء « 1 » از امم * بىرويّه بىقريحه بىغريزه از كرم
فكرت و انديشهاى در آن نبوده روى كار * تجربه يا آزمايش يا مرور روزگار
از غرائب خلق كرد و از عجائب ابتداع * آنچنانكه نيست ممكن بهر آنها امتناع
هامش
( 1 ) شمارش