كلّ مخلوقات عالم ، در نماى مختلف * ذاكر اويند و شاكر با زبان معترف
هر بديعه بر وجود او دليل ثابت است * گر چه در تعبير ظاهر بىزبان و صامت است
بر وجودش حجّتى گوياست نظم اين جهان * هستى ما هستى او را دليلى جاودان )
( 14 ) آنگهى كه شد محقّق بر جهان معبود اوست * بر تذلّل كردن بنده چه جاى گفتگوست
من خدا را مىكنم تنزيه و تقديس عيان * با بيان ائتمان و با زبان امتنان )
آن كسانى كه ترا بر خلق تشبيه آورند * ذات پاكت را به جاى جسم و امكان مىبرند
پس ترا تشبيه كردن بر وجود ما سواك * مىشود بين تو و مخلوق وجه اشتراك
حال آنكه خلق داراى سر است و دست و پا * روى عدل و حكمتى تنظيم گشته از خدا
خلق را اعضاى بسيار است و پنهان زير پوست * هر يكى در موضع خود استوار و بس نكوست
آنكه تشبيهت نمايد بر خلايق در جهان * پس ترا نشناخته روى يقين و ائتمان
آنچه قرآن از بتان و بت پرستان گفته است * گو كه از آن هيچ درس و عبرتى نگرفته است
طىّ بيزارى چنين گفته به بتها ، بتپرست * كاش مىبودم ز دستت در نقاط دوردست
ما شما را روى جهل و خبط باور كردهايم * تا شما را با خداى خود برابر كردهايم
اى دريغا افكارى كه آفريدگار بىهمتاى جهان پهناور را با آفريدگان برابر دانند :
پس آنان كه با اوهام پوچ و اميال پوك و انديشههاى نابجا ، جلوههاى فناپذير آفريدگانت را بجاى جلوههاى جبروتى حضرتت تجلّى مىدهند و حليههاى خللپذير مخلوقات را به جاى حليههاى فنانا پذيرت تحلّى مىنمايند ، در واقع دروغ مىگويند و دو روئى مىكنند :
( 15 ) آن كسانى كه ترا با خلق يكسان داشتند * در عقول خود ترا چون آدمى پنداشتند
از تو رو گردان شدند آن سفلگان بىفروغ * بر تو گفتند از ره تشبيه و دعوى صد دروغ
اينكه تو داراى بعد و وزن و حجمى در قياس * ( حيف بر آنها نبود ، از نور توفيق انعكاس )
تا كه با افكار و اوهام ضعيف و بىاساس * ( در عقيده پاى خود بيرون نهادند از پلاس )