بخشش او نيست در چيزى كه از او خواستند * بيش از احسانش كه خوردند و به پا برخاستند
پس عطايش بىنهايت باد همچون رحمتش * هر چه بخشد كم نمىگردد ، ز كان دولتش
اوست مبدأ هر چيز كه پيش از او چيزى نبوده كه مبدأ ، باشد و هكذا اوست آخر هر چيز كه بعد از او چيزى نباشد كه مرجع گردد . و اگر بگوئيم كه اوّل است پيش از آخر و آخر است بعد از اوّل اشتباه محض است :
( 3 ) اوّلى كه در تصوّر نيست او را اوّلى * تا نمايد قبل از او سيماى خود را منجلى
آخرى باشد كه بعد از وى نباشد آخرى * مرجعى كه غير از او هرگز نباشد ديگرى
( چون براى وى صفاتى زائده بر ذات نيست * زين جهت تأخير و تقديمى بر او در ذات نيست
اوست رادع بر تمام مردمكهاى عيون * ( چشمها از ديدنش محبوس ، در زير جفون )
( ديدگانرا منع كرد از رؤيت خود هر زمان * ديده را درك از كجا باشد براى لا مكان )
مختلف بر او نمىگردد زمان و روزگار * ( بىمراد او نگردد ماه و انجم در مدار )
نيست اندر ذات او تغير حالى روى كار * ( از قبيل قوّت و ضعف و سرور و اضطرار )
نيست در جائى كه يابد جاى ديگر انتقال * ( بهر او امكان ندارد اختلاف وضع و حال )
و لو وهب ما تنّفّست عنه معادن الجبال . . .
( عطا و بخشش نامتناهى از يك ذات لا يتناهى ) يا به تعبير روشنتر اگر خداوند معادن جبال و اصداف بحار ، از قبيل طلا و ياقوت ، درر « 1 » غلطان و خوشههاى مرجان را به كسى ببخشد كنوز كرامت او تقليل نمىيابد .
( 4 ) گر تفضّل كرد بر فردى خداى دادگر * كلّ اصداف بحار و كانهاى سيم و زر
گنجهاى كوهها از لعل و ياقوت و طلا * درّ و مرواريدها و خوشهء مرجانها
هامش
( 1 ) درّها