مقدمهء جزو دوّم
حمد افزون و سپاس بيچون مر خداى را كه جلوهء جلالش در چهرهء شگفتىها تجلّى مىنمايد و حليهء جمالش در تيرهء شگرفىها تحلّى مىيابد زبانها از وصف غايت صفتش درماندهاند و عقلها از درك كنه و ذاتش وامانده ، جبّاران روزگار از هيبت او زانوى تواضع به زمين نهند و عيّاران زمان از خشيت او گردن تملّق بگريبان گذارند .
واصفان از مدح اوصاف جميلش در حيرتند و عاكفان از اداى سجدهء سزاوارش در حسرت : پيش از او چيزى نبوده تا برايش مبدئى باشد و بعد از او چيزى نخواهد بود تا او را مرجعى باشد .
از هر عيب و نقصى تا حدّ غايت مبرّى است و بر هر زيب و زيبائى تا نقطهء بىنهايت داراست . ابتدائى برايش متصوّر نگردد و انتهائى مقدّر نباشد .
مخفى گاههاى خلقت و نهانىهاى طبيعت در مرآت نظرش آشكار و بر ملاست و اقصاى كهكشانها و اقطار آسمانها در افق رؤيتش پديدار و هويداست
جهان و عالم تكوين گواه صادق اويند * كه خلّاقى در عالم نيست جز معبود بىهمتا
هر آنچه بر وجود آمد در اين دنياى ناسوتى * ثنا گويست در معنى براى خالق دانا
همه تسبح او گويد ، سراسر عالم امكان * تمام جامد و زنده ، جميع صامت و گويا
در اين آفاق پهناور ، جمال آفرينش را * ز يك انگيزه بيشى نيست آن هم خالق يكتا