آنچه در آن ديدهء بينش نباشد كار ساز * در چنين هنگام ، از انديشه بايد احتراز
( درك آن علمى كه بر اوتاد دارد اختصاص * نيست اعمال نظر در آن كسى را ، جز خواص )
( پس اگر علمى كه روى وحى باشد استوار * روى دوش فرقهاى معدود باشد برقرار )
( پيروى از صاحب اين علم و عرفان رستگيست * گر خلاف آن بود دل بر ضلالت بستگيست )
پس آنجا كه من براى شما حجّتم نبايد در مورد عترت نبى اكرم ( ص ) ناآگاهانه چيزى بگوئيد كه از آن نهى گشتهايد فلا تقولوا بمالا تعرفون فانّ اكثر الحقّ فيما تنكرون .
قسمتى از همين خطبه ( كه از تسلّط بنى اميّه و فوريّت انقراضشان خبر ميدهد ) حتّى يظنّ الظّانّ انّ الدّنيا معقولة على بنى اميّة .
بنى اميّه با تسلّط عينى بر مردم و تصرّف بلاد مسلمين و قتل مردان خداپرست و غارت اموال و اعمال زور ، چنان مركب طغيان بجولان در آورند كه خداپرست ظاهر بين تصوّر كند كه دنيا مملوك بنى اميّه است . ولى در مرآت بينش و پيش بينى امام ( ع ) تصوير آينده حقيقى است . نه مجازى .
( 19 ) زور اولاد اميّه چشمها را پر كند * آنچنان كه قهر ايشان خلق را دلخور كند
خانهها را مىكنند از اصل و بنيان زير و رو * كشته گردد هر كه با آن قوم گردد روبرو
خلق را بندند بر پا ريسمانى از نكال * آنچنان كه زانوى اشتر مقفّل در عقال
تا كه در زعم مسلمانان ساده ، اين جهان * جملگى مملوك ايشان است يكسر بىامان
سود خود را بذل ايشان مىنمايد روز و شب * ( روى ايشان مىگشايد بابهائى از طرب )
اشتر او را همى دوشند نقد و رايگان * بهرهاى از آن نمىگردد نصيب ديگران
سيفشان از فرق امّت لحظهاى كوتاه نيست * ( سهم آنها لذّت است و سهم ما جز آه نيست
( از طريق سيطره اعمال قدرت مىكنند * ثروت و اموالمان را نقد غارت مىكنند )
ولى ظنّ و گمان مردم ساده محتوائى از حقيقت در بر ندارد و جز اثر نامعقول