با مودّت ، مهرشانرا در دل خود جا دهيد * ( هر كجا كه دل نهادندى ، شما هم دل نهيد )
چون كه دلها بهترين منزل بقرآنند و بس * در طلب كوشيد ، تا باشد شما را ملتمس
منزلى او را بود چون ذهن و خاطر يا زبان * منزلى ديگر تصوّر يا كتابت يا بيان
چشمهاى هستند جوشان ، از معارف از علوم * هر زمان جارى براى استفاضه بر عموم
سوى ايشان رو كشيد ، از راه عشق و اشتياق * بر چنين اقدام شايسته ، نمائيد استباق
از سر رغبت شتاب آريد ، جمله سوىشان * آنچنان كه سوى آبشخور شتابند اشتران
( نداى ملكوتى امام ( ع ) در توجيه مردم ، براى اخذ حديث شريف نبوى با لحن ايّها الناس ، در جهت ايناس ) . حديثى را كه رسول اكرم ( ص ) در مدح عترت خود فرموده تأمّلا بخوانيم ( انّه يموت من مات منّا و ليس بميّت ، و يبلى من بلى منّا و ليس ببال ) كسى كه از ما ميميرد ظاهرا مرده ولى باطنا زنده است و مانند دوران حيات با بدن اصلى زندگى مىكند ولى در عقيدهء نادانان پوسيده است در حالى كه باقى و برقرار است :
( 15 ) آنكه از ما مرد و رفت ، هرگز نمرد و زنده است * ( شربت مرگ اندرين دنيا نخورد و زنده است )
ظاهرا مرده ولى در غيب دارد زندگى * مىنمايد بر خداى كون و امكان بندگى
بر عليه زعم نادانان هميشه ماندنى است * بر روان خلق ، نجواى هدايت خواندنى است
راه را بايد براى عترت او پاك رفت * مىنشايد ليك ، گفتارى به غير علم گفت
( 16 ) پس نگوئيد آن كلامى را كه واقف نيستيد * بىنظر باشيد در چيزى كه عارف نيستيد
چونكه استقرار حقّ آنجا بود كه در شما * جاى انكار و كم آگاهيست و پاى ابتلاء
آنزمان كه بر شما آمد عذاب كردگار * بيديل آريد از حلقوم غفلت اعتذار
( از شما در مورد اتمام حجّت ايمنم ) * آن كسى كه حجّتى در وى نداريد او منم
( پس شما را عذر بر من نيست با اين احتجاج * ياد دادم چون بهمّت راه و رسم انتهاج « 1 » )
هامش
( 1 ) راه روشن رفتن