خود را حقيقت مىپندارد .
( 12 ) ظاهرش مانند انسان است و باطن جانور * بر علائق پايبند و از حقايق بىخبر
باب قربت را نداند كه نمايد اتّباع * همچنان از باب كورى نيست او را امتناع
پس چنين كس مردهاى باشد ميان زندگان * مىنوازد ساز هستى ، در ميان بندگان
چون مرداد از زندگانى كسب فيض و دانش است * ورنه اين ميدان سراسر ، پرتگاه و لغزش است
جاهلان با اين نمط « 1 » در زندگانى مردهاند * گرچه سر پايند ، ليك از مرگ سيلى خوردهاند
( 13 ) چون مشخّص شد همانا هصم و دوست كردگار * آفتابى شد شما را ، راه روشن ، راه تار
بعد از آن كه حقّ و باطل گشت روشن بر شما * پس چرا از حقّ دوريد و گريزان پس چرا
پس كجا اين گونه حيران و شتابان مىرويد ؟ * بىمحابا از راه ايمان گريزان مىشويد
فاين يتاه بكم بل كيف تعمهون ؟ از چه رو در وادى ضلالت و ظلمت جهالت حيران و سرگردان هستيد و چرا شما را پريشان و سرگردان كردهاند حال آنكه عترت عظمى و عروة الوثقى در ميان شما است .
( 14 ) پس چرا اين گونه سرگردان و حيران گشتهايد ؟ * ضمن اسباب هدى زار و پريشان گشتهايد
با وجود اينهمه توفيق و امداد و هدى * از چه رو داريد در جهل و ضلالت انزوا ؟
حال آنكه عترت عظمى شما را پيشواست * در ره اصلاح نفسى و هدايت رهنماست
پيشوايانند مصلح ، در طريق مستقيم * ( پيش ايشان است دارو و شفاى هر سقيم )
پس زمام حقّ را در دست دارند آنچنان * ( كاعتبارش را عيان فرموده قرآن در بيان )
جملگى آيات دينند و زبان راستگو * ( مىكنند از دل به امّتها هدايت آرزو )
منطق ايشان نباشد بر خلاف عدل و حق * ( در زمين هستند زين رو بر امامت مستحقّ )
( آنچه آمد بر پيغمبر ، از خداى لا ينام * با امامان است ، ابلاغ و احالت بر انام )
پس فرود آريدشان با اعتماد و ائتمان * بر مكافاتى كه قرآن نازل آمد ايمنان
هامش
( 1 ) روش