قرآن ، اقيانوسى است لا يتنهاهى و قانونى است لا يتغيّر و ديوانى است لا يتجزّا .
و آخر قد تسمّى عالما و ليس به . . . اين قسمت خطبه ، در رابطه با بنده ايستكه خود را عالم مىداند ، در حالى كه خيال خام مىپزد و باد مرادش بر خلاف جهت علم مىوزد .
( 10 ) بندهء ديگر ، كه او را خصم داند كردگار * بندهاى باشد كه او داناست ، امّا نابكار
نام خود عالم نهاده ليك بر آن اهل نيست * علم او در ديدگاه عقل ، غير از جهل نيست
رند و بىخاصيّت است در ايدهء اهل تميز * نيست در مصداق انسانى چو رند خاكبيز
پس زنادانان طريق جاهلى آموخته * و زمضلّا همچنان بر خود ضلال اندوخته است
( پس بدين سان با دغلكاران تبانى كرده است * از ره تدليس ، افساد نهانى كرده است )
دامها گسترده بر خلق ، آن دغول بىفروغ * بر سر راه ، از فسوق و از غرور و از دروغ
( تا بدينسان با فريب و حيله بر دام افكند * آنچنانكه صيد را صيّاد در دام افكند )
( 11 ) برده قرآن را به رغبت ، جانب آراى خويش * آن چنان كه در تخيّل مىپذيرد رأى خويش
و آنكه قرآن را بسود خويش از بر كرده است * جاى حق را طبق خواهشها مقرّر كرده است
پس چنين خودكامه از اخطار آيات ايمن است * گو كه مقت كردگارى پيش چشمش اهون « 1 » است
خلق را گرداند ايمن از كبائر آن دغول * چونكه آنها را نمايانيد جزئى از سهول « 2 »
باريا گويد كه من از شبهه دارم اجتناب * ليك در آن اوفتاده همچو زالو در خلاب
در نظر گويد كه بيزارم زبدعتها تمام * خود ولى با خاطر خوش ، در ميان دارد منام
بسكه بر احكام و استنباط آنها جاهل است * مىنينديشد كه در اين راه ، رأيش باطل است
پس ظاهر اين آدمى به صورت انسان است و باطن او بهيأت حيوان ، بر علائق دنيا بسته و از حقائق دورى جسته ، واقعيّت را همچون هالهاى از اشباح مىبيند و اشتباه
هامش
( 1 ) آسان
( 2 ) سهلها