تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
قرآن ، اقيانوسى است لا يتنهاهى و قانونى است لا يتغيّر و ديوانى است لا يتجزّا . و آخر قد تسمّى عالما و ليس به . . . اين قسمت خطبه ، در رابطه با بنده ايستكه خود را عالم مىداند ، در حالى كه خيال خام مىپزد و باد مرادش بر خلاف جهت علم مىوزد .
( 10 ) بندهء ديگر ، كه او را خصم داند كردگار * بنده‌اى باشد كه او داناست ، امّا نابكار نام خود عالم نهاده ليك بر آن اهل نيست * علم او در ديدگاه عقل ، غير از جهل نيست رند و بىخاصيّت است در ايدهء اهل تميز * نيست در مصداق انسانى چو رند خاكبيز پس زنادانان طريق جاهلى آموخته * و زمضلّا همچنان بر خود ضلال اندوخته است ( پس بدين سان با دغلكاران تبانى كرده است * از ره تدليس ، افساد نهانى كرده است ) دام‌ها گسترده بر خلق ، آن دغول بىفروغ * بر سر راه ، از فسوق و از غرور و از دروغ ( تا بدينسان با فريب و حيله بر دام افكند * آنچنانكه صيد را صيّاد در دام افكند ) ( 11 ) برده قرآن را به رغبت ، جانب آراى خويش * آن چنان كه در تخيّل مىپذيرد رأى خويش و آنكه قرآن را بسود خويش از بر كرده است * جاى حق را طبق خواهشها مقرّر كرده است پس چنين خودكامه از اخطار آيات ايمن است * گو كه مقت كردگارى پيش چشمش اهون « 1 » است خلق را گرداند ايمن از كبائر آن دغول * چونكه آنها را نمايانيد جزئى از سهول « 2 » باريا گويد كه من از شبهه دارم اجتناب * ليك در آن اوفتاده همچو زالو در خلاب در نظر گويد كه بيزارم زبدعت‌ها تمام * خود ولى با خاطر خوش ، در ميان دارد منام بسكه بر احكام و استنباط آنها جاهل است * مىنينديشد كه در اين راه ، رأيش باطل است
پس ظاهر اين آدمى به صورت انسان است و باطن او بهيأت حيوان ، بر علائق دنيا بسته و از حقائق دورى جسته ، واقعيّت را همچون هاله‌اى از اشباح مىبيند و اشتباه
هامش
( 1 ) آسان ( 2 ) سهل‌ها