تا از او امداد و يارى يافت در هر مشكلى * با همين امداد غيبى گشت يار هر دلى
آنچنانكه هر چه از وى خواستند از صعب و سهل * ( بىدريغ آن را فراهم مىنمايد روى مهل « 1 » )
( گر سئوالى را بپرسند از مسائل زان جناب * بىدليل او را نخواهد شد تعلّل در جواب )
فرعها را باز گرداند بسوى اصل آن * ( حكم آن را روى استنباط گيرد در ميان )
پس چنين فرزانه تاريكىها را اناره « 2 » مىنمايد و شبهات را آشكار مىسازد ، تا بدين وسيله اهل جهالت ، در ضلالت و گمراهى نماند و گمراه كنندهاى غبار ضلالت نيفشاند .
( 6 ) در ميان جامعه ، مصباح ظلمات است او * مستشار عالم و مفتاح شبهات است او
دافع هر مشكل و دانندهء هر مبهم است * ( در خصوص علم احكام و ديانت ، اعلم است )
رهنماى هر بيابان و دليل هر ره است * بر سئوال عقلى و علمى ، عليم و آگه است
از مطالب آنچه مىگويد صحيح و مبرم است * ( علم و عرفان و حقيقت ، جمله با او محرم است )
مرشد خلق است و بينا با حقائق آشنا * آنچه گويد خلق را ، تفهيم دارد بىريا
مىكند بر خود سكوت و خامشى را انتخاب * تا مبادا قول و گفتارش بيفتد ناصواب
( 7 ) كرد خالص كارهايش را براى كردگار * حقتعالى نيز او را كرد بر خود اختيار
كرد پاك ، اعمال خود را از ريا و شرك و ريب * تا كه خود را پاك گردانيد از هر نقص و عيب
پس بدين اوصاف ، شد از كانهاى دين حقّ * همچو از اوتاد گشت و بر ستايش مستحقّ
كسب حكمت مىكنند اغيار ، زان كان شرف * مىكنند از وى نياز علمى خود بر طرف
با وجودش استوار است انتظام امر دين * مىچكد از دامن او ابر رحمت بر زمين
قد الزم نفسه العدل . . . .
در مكتب خردمندان و فرزانگان ، عدل لازمهء وجود است و قائمهء شخصيّت .
هامش
( 1 ) نرمى
( 2 ) نور دادن