( 2 ) از سر عرفان بدرياى تفكّر غوطه خورد * روى بينائى بكوى نور و ايمان ره سپرد
با فطانت يافت بر ميعاد و مبدأ اعتقاد * از ره آفاق و انفس كرد بر حقّ اعتماد
آيههاى انفس و آفاق و ارض و آسمان * بود او را از جمال كبريائى يك نشان « 1 »
يادى از پروردگار حىّ بىهمتا نمود * ضمن آن بر مبلغ اعمال نيكو بر فزود
( رادع سعيش نشد چيزى زياد كردگار * شاهد اين قول را آورده قرآن آشكار ) « 2 »
( 3 ) جامهء اميال و آمال از تن خود خلع كرد * ريشهء خار طمع از گلشن دل قلع كرد
از مقاصد فارغ آمد جز ز تحصيل رضاء * آن رضا كه حاصل آيد از تعبّد بر خدا
( اى خوشا ، گرديد با اين اتّكال چشمگير * مأمن و مستودع « 3 » علم خداوند خبير )
خارج آمد آخر از گرداب كورى و ضلال * از هواخواهان برست و فارغ آمد از ملال
شد كليد باب امداد و هدايت بر انام * قفل درهاى تباهى و هلاكت بر عوام
راه خوشختى گشود و شد به مردم رهنما * از مضلّان پيشگيرى كرد در راه خدا
قد ابصر طريقه و سلك سبيله . . . آن مرد ، روى بصيرت ، راه حقيقت را دريافت و بسوى آن به شتافت . و تأمّل و دقّت بردبارى نشان داد و اساس سرنوشت خود را بنيان نهاد .
( 4 ) راه خود را ديد و در آن با نشاط و شوق رفت * در طريق رستگارى با هزاران ذوق رفت
آن زمانكه راه نور و رستگارى را شناخت * در چنين راه و منار حقّ ، جان و دل بباخت
رنج و اندوه و ملال و آه ، از خود دور كرد * ( سينه را مستغرق علم و بساط نور كرد )
چنگ زد آن مرد فرزانه بحبل ايزدى * ( آن زمان كه خويش را دانست نفس سرمدى )
شد يقين او بحقّ ، همچون ضياء آفتاب * ( جلوهء حق را برؤيت ديد همچون ماهتاب )
( 5 ) آن زمانكه گشت از اعلم الهى بهرهور * نفس خود را كرد مرهون خداى دادگر
هامش
( 1 ) سورهء فصّلت ، آيه 53
( 2 ) سورهء نور ، آيه 37
( 3 ) وديعه گاه يا امانتگاه