بين اين و آن مسافتهاست ، بعد مشرقين * پس نبايد از دروغ آسيب يابد نور عين
راستگو بر رستگارى و رهائى مشرف است * ( اين نويد بهجتآميز از ديار هاتف است )
( عامل خوشبختى هر قوم ، باشد راستى * راستى را نيست هرگز انكسار و كاستى )
كاذبان را كذب طوق تيرهبختى معطف « 1 » است * ( سرنوشت زشتشان بر كوى ذلّت مشرف است )
پس دروغگو در لب چاه است و مشرف بر فرود * او از اين عمر گرانمايه چه حاصل ديد و سود ؟
( 12 ) از حسد مهجور باشيد و ز بدخواهى و رشك * چون خورد ايمانتانرا همچون آتش چوب خشك
دشمنى با هم نبايستى نمودن چونكه آن * قاطع ارحام و خيرات است بطن هر زمان
( 13 ) آرزو بر اشتباه عقل عامل مىشود * ( در جهات معنوى ، با او مقابل مىشود )
ياد پاك حىّ مطلق را ز خاطر مىبرد * ( جامهء توفيق و ثوب اعتلاء را مىدرد )
پس شما هرگز ندانيد آرزو را جز دروغ * چون سراب است و ندارد رنگ و بوئى از فروغ
ناهيا از آرزوها نيست حاصل جز فريب * پايبند آن نگردد مرد هشيار و لبيب « 2 »
پايان خطبهء 85
هامش
( 1 ) گردن خردمند
( 2 ) گردن خردمند