نفس را آزاد نگذاريد و معصيت را آسان نپنداريد كه آن بسوى لئيمان كشاند ، و اين بكوى ظالمان .
( 7 ) نفس را فرصت نبايد داد و رخصت آنچنان * كاختيار از دستتان گيرد به رغم ائتمان
پس زمام نفس را در قبضه گيريد آنچنان * كاحتمال پافشارى را نيابد در توان
چون كه بذل فرصت و رخصت بنفس كج روش * راهتان را مىبرد بر ظالمان بدمنش
نيست جائز سهل پندارى و ادهان « 1 » بر شما * چون شما را مىبرد بر كوى عصيان بر ملا
حضرت در اين فراز ، محور بيان را انعطاف مىدهد و مردم را به قضاوت وجدان دعوت مىفرمايد ، تا همه خود را ارزيابى كنند و وجههء خود را بهتر بشناسند .
( 8 ) انصح مردم بنفس خود كسى باشد كه آن * اطوع آنهاست بر پروردگار اين جهان
( چونكه ناصح با چنين ايصاء « 2 » و اندرز نكو * ديگران را سود اخرى مىنمايد جستجو )
( بهترين سود جهان تحصيل سود اخرويست * دستيابى بر چنين معنى ، خدا را پيرويست )
( آن كسى كه در خدا بهتر تفقّه مىكند * در حقيقت وى بسود خود توجّه مىكند )
( پس كسى كه در نصيحت سعى و همّت داشته * بهتر از هر ناصحى بر خود نصيحت داشته )
اخدع « 3 » مردم بنفس خود كسى باشد كه آن * بر خدا عاصىتر است و بدگمانتر در جهان
( چونكه خادع با چنين تدليس « 4 » و نيرنگ فزون * ديگران را مىكند مغبون و مفتون فسون )
( بدترين غبن و زيان ، غبن و زيان اخرويست * باعث آن از خدا اعراض و ترك پيرويست )
( ترك طاعت را همى ترك سعادت در پى است * خدعه و نيرنگ خادع در نتيجه بر وى است )
( پس كسى كه بر فريب و خدعه باشد شيفته * خويشتن را بدتر از هر خادعى بفريفته )
و المغبون من غبن نفسه . . . فريب خورده و مغبون آن كس كه زيان بر خود روا داند و
هامش
( 1 ) ادهان نزديك كردن يا سازش نمودن
( 2 ) وصيّت و پند دادن
( 3 ) نيرنگبازتر
( 4 ) عوام فريبى