در خصوص نيل بر مرضات ذات ايزدى * سير كرد از روى استحقاق ، راه سرمدى
( 30 ) ( رنگ و نيرنگ جهان كه صدّ راه رستگى است * بر ديانت پيشه و عاقل نه جاى خستگى است )
( گول دنيا كه براى رستگارى ، حائز است * پوچ و بىخاصيّت است آنجا كه مرد عاقل است
پس جهان ، تقوى گرا را ، صدّ راه سعد نيست * ( بسكه او را كار امروزه بروز بعد نيست )
نيست پنهان و نهان ، بر وى امور مشتبه * پشت او خاليست از اثقال و او زار گنه
در خصوص مژدهء آيات قرآن بر بهشت * شاد و خرسند است از اعمال نيك و از دهشت « 1 »
دلخوش است از مضجعى « 2 » كه خوابگاه و گور اوست * ( و از قيامت كه همانا آب كوثر در سبوست )
پس متّقى در قبال اينكه پشتهها و كريوهها و سنگلاخهاى نفس را با موفقيّت گذشت ، گذرگاه دنيا را پشت سر گذاشت و حاصل كشت و كاشت را با آنچه از زاد و توشه داشت ، در انبان سفر انباشت و با خود برداشت ( يعنى پروندهء سعادت خود را خود نگاشت )
( 31 ) متّقى از جسر دنيا با توانائى گذشت * توشه را قبلا فرستاد و سعادتمند گشت
در ره توثيق عهد خود شتاب آورد بس * كردگار خويش را از خويش راضى كرد بس
آنچه فرصت داشت در دنيا غنيمت ديد بس * در ره كسب عبوديّت ، رياضت ديد بس
در ره تحصيل مرضات الهيى شوق داشت * ( با كمال عشق ، سوى معنويّت سوق داشت )
بود با حزم « 3 » و عزيمت حافظ فرداى خويش * با همين عزم و اراده كارها را برد پيش
( 32 ) پس براى اجر موقن جنّت عظمى بس است * بر منافق نز كيفر ، دوزخ سفلى بس است
از خدا كافيست بر اهل شقاوت انتقام * ( انتقامى كه نخواهد يافت زخمش التيام )
همچنان كافى است بر نيكان و قوم اتقيا * فضل و بذل او و امداد و عطاء و اعتناء
بامداد روز رستاخيز ، بر اهل لجاج * حجّت عظماست گر قرآن نمايد احتجاج
هامش
( 1 ) عطاء
( 2 ) خوابگاه
( 3 ) احتياط